ولایت تکوینی ائمه علیهمالسلام و شیعیان
13لو بَقیتُم علیٰ هذه الحالةِ لَتَرَونَ ما أریٰ و لَتَسمَعونَ ما أسمَع.1
«اگر بر این حالت باقی بمانید (یعنی اگر بر حالت مراقبه و تفکر محافظت کنید و اگر چشمان خود را بر هر چیزی که مخالف رضای الهی است ببندید) میبینید آنچه را که من میبینم، و میشنوید آنچه را که من میشنوم.»
یا در بعضی از روایات میفرماید:
من أخلَصَ للّهِ عَمَلَه أربعینَ صباحًا أجرَی اللهُ یَنابیعَ الحکمةِ مِن قلبِه علیٰ لسانِه.2
هرکس چهل روز [خود و] کار خود را برای خداوند خالص کند، چشمههای حکمت از دلش بر زبانش ظاهر گردد.
این همان رسیدن به این مرتبه است. اربعینیّاتی که اولیای الهی و عرفا به شاگردان خود توصیه میکردند، همین است و بسیاری از روایات به این مسئله اشاره دارد.3
پس این مسئله فقط به پیامبران و ائمه علیهم السّلام اختصاص ندارد؛ بلکه هرکس در ذیل ولایت امام علیه السّلام باشد و از او اطاعت کند و با او مخالفت نکند و به تکلیف خود و رضای الهی عمل نماید، و همچنین به اِتیان دستور و برنامهای بپردازد که انسان را به مراتب عالیه میرساند، به این مرتبه خواهد رسید.
حکایت خلقِ أبدان جابر بن یزید جُعفی
آیا ما در کتب دربارۀ احوال سلمان که از اصحاب ائمه است نخواندهایم که به مراتب عالیۀ ایمان رسید4 و اصحاب پیامبر از او کرامات و معجزاتی میدیدند که باعث شگفتی آنان میشد؟!5 آیا ما در کتب، مطالبی دربارۀ دربارۀ جابر بن یزید جُعفی نخواندهایم؟ جابر بن یزید جُعفی از بزرگترین اصحاب ائمه و از اصحاب سرِّ امام باقر علیهم السّلام بود.
عدهای از اصحاب نزد امام علیه السّلام حضور داشتند و دربارۀ مسائل عادی صحبت میکردند. جابر بن یزید هم در کنار امام علیه السّلام بود. یکی از اصحاب گفت: «یا ابنرسولالله! خدا را شکر که ما دیشب از وجود جناب جابر بن یزید مستفیض بودیم؛ او شب گذشته در منزل ما بود و دربارۀ مطالبی برای ما سخن گفت و ما خیلی استفاده کردیم.» شخص دیگری گفت: «نه! جابر شب گذشته در منزل ما بود و ما از او بهره بردیم!» نفر سومیگفت: «نه! جابر دیشب نزد ما بود و ما از ایشان استفاده کردیم!» امام باقر علیه السّلام رو به جابر کردند و فرمودند: «این کار را نکن!» این چگونه ممکن است؟! او از اصحاب ائمه بود که در یک لحظه در چهار جا یا در چهار خانۀ مختلف از خانههای اصحاب امام علیه السّلام حضور داشت. آیا این همان خَلق اَبدان نیست؟! ولی امام علیه السّلام به او فرمودند: «این کار را نکن! مردم توان [ادراک و تحمل این قضیّه را] ندارند.»
- مأخوذ از: الکافی، ج 2، ص 423 و 424؛ مسند أحمد، ج 5، ص 266؛ صریح السنّة، ص 29؛ کنز العمّال، ج 15، ص 643؛ المیزان، ج 5، ص 270؛ بحار الأنوار، ج 67، ص 161.
- عیون أخبار الرضا علیه السّلام، ج 2، ص 69؛ جامع الأخبار، شعیری، ص 94. با قدری اختلاف در مصادر.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 497:
«... اللَهُمّ بَلیٰ لا تَخلو الأرضُ مِن قائِمٍ لِلهِ بِحُجَّةٍ إمّا ظاهِرًا مشهورًا و إمّا خائِفًا مَغمورًا لِئَلّا تَبطُلَ حُجَجُ اللهِ و بَیِّناتُهُ و کَم ذا و أینَ أولئِکَ؟! أولئِکَ و اللهِ الأقَلّونَ عَدَدًا و الأعظَمونَ عندَ اللهِ قَدرًا. یَحفَظُ اللهُ بِهِم حُجَجَهُ و بَیِّناتِهِ حتّیٰ یودِعوها نُظَراءَهُم و یَزرَعوها فی قلوبِ أشباهِهِم. هَجَمَ بِهِمُ العلمُ علیٰ حقیقةِ البصیرةِ و باشَروا روحَ الیقینِ و استَلانوا ما استَوعَرَهُ المُترَفونَ و أنِسوا بِما استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلونَ و صَحِبوا الدُّنیا بِأبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقةٌ بِالمحلِّ الأعلیٰ أولئِکَ خُلَفاءُ اللهِ فی أرضِهِ و الدُّعاةُ إلیٰ دینِه... .»
الکافی، ج 2، ص 352:
«... و ما یَتَقَرَّبُ إلیَّ عبدٌ مِن عِبادی بِشَیءٍ أحَبَّ إلیَّ مِمّا افتَرَضتُ علیهِ و إنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إلیَّ بِالنّافِلَةِ حتّیٰ أُحِبَّهُ فَإذا أحبَبتُهُ کُنتُ إذًا سَمعَهُ الّذی یَسمَعُ بِهِ و بَصَرَهُ الّذی یُبصِرُ بِهِ و لِسانَهُ الّذی یَنطِقُ بِهِ و یَدَهُ الّتی یَبطِشُ بِها إن دَعانی أجَبتُهُ و إن سَألَنی أعطَیتُه.»
بحار الأنوار، ج 91، ص 147:
«... إلٰهی فَاسلُک بِنا سُبُلَ الوصولِ إلیکَ و سَیِّرنا فی أقرَبِ الطُّرُقِ لِلوفودِ علیکَ قَرِّب علینا البعیدَ و سَهِّل علینا العسیرَ الشّدیدَ و ألحِقنا بِالعبادِ الّذینَ هُم بِالبِدارِ إلیکَ یُسارِعونَ و بابَکَ علیٰ الدّوامِ یَطرُقونَ و إیّاکَ فی اللّیلِ یَعبُدونَ و هُم مِن هیبَتِکَ مُشفِقونَ الّذینَ صَفَّیتَ لهم المَشارِبَ و بَلَّغتَهُمُ الرّغائِبَ و أنجَحتَ لهم المطالِبَ و قَضَیتَ لهم مِن وصلِکَ المَآرِبَ و مَلَأتَ لهم ضمائِرَهُم مِن حبِّکَ و رَوَّیتَهُم مِن صافی شِربِکَ فَبِکَ إلیٰ لذیذِ مناجاتِکَ وَصَلوا و مِنکَ أقصیٰ مقاصِدِهِم حَصَّلوا... .»
بحار الأنوار، ج 91، ص 148:
«... إلٰهی فاجعَلنا مِمَّنِ اصطَفَیتَهُ لِقُربِکَ و وَلایَتِکَ و أخلَصتَهُ لِوُدِّکَ و محبَّتِکَ و شَوَّقتَهُ إلیٰ لقائِکَ و رَضَّیتَهُ بِقضائِکَ و مَنَحتَهُ بِالنّظرِ إلیٰ وجهِکَ و حَبَوتَهُ بِرضاکَ و أعَذتَهُ مِن هَجرِکَ و قِلاکَ و بَوَّأتَهُ مَقعَدَ الصِّدقِ فی جوارِکَ و خَصَصتَهُ بِمعرفتِکَ و أهَّلتَهُ لِعبادتِکَ و هَیَّمتَهُ لِإرادتِکَ و اجتَبَیتَهُ لِمشاهَدَتِکَ و أخلَیتَ وجهَهُ لَکَ و فَرَّغتَ فُؤادَهُ لِحُبِّکَ و رَغَّبتَهُ فیما عندَکَ و ألهَمتَهُ ذکرَکَ و أوزَعتَهُ شکرَکَ و شَغَلتَهُ بِطاعتِکَ و صَیَّرتَهُ مِن صالِحی بریَّتِکَ و اختَرتَهُ لِمناجاتِکَ و قَطَعتَ عنهُ کُلَّ شَیءٍ یَقطَعُهُ عنکَ... .»
بحار الأنوار، ج 91، ص 149:
«... و اجعَلنی مِن صَفوَتِکَ الَّذینَ أحلَلتَهُم بُحبوحةَ جَنَّتِکَ و بَوَّأتَهُم دارَ کَرامَتِکَ و أقرَرتَ أعیُنَهُم بِالنَّظَرِ إلیکَ یومَ لِقائِکَ و أورَثتَهُم منازِلَ الصِّدقِ فی جِوارِک....»
بحار الأنوار، ج 91، ص 150:
«... إلٰهی فاجعَلنا مِن الَّذینَ تَوَشَّحَت أشجارُ الشَّوقِ إلیکَ فی حَدائِقِ صُدورِهِم و أخَذَت لَوعَةُ محبَّتِکَ بِمَجامِعِ قلوبِهِم فَهُم إلیٰ أوکارِ الأفکارِ یَأوونَ و فی ریاضِ القُربِ و المکاشفةِ یَرتَعونَ و مِن حیاضِ المحبَّةِ بِکَأسِ الملاطَفةِ یَکرَعونَ و شرائِعِ المُصافاةِ یَرِدونَ قد کُشِفَ الغِطاءُ عن أبصارِهِم و انجَلَت ظُلمةُ الرَّیبِ عن عقائِدِهِم مِن ضمائِرِهِم و انتَفَت مُخالَجةُ الشّکِّ عن قلوبِهِم و سَرائِرِهِم و انشَرَحَت بِتَحقیقِ المعرفةِ صُدورُهُم و عَلَت لِسَبقِ السّعادةِ فی الزَّهادةِ هِمَمُهُم و عَذُبَ فی مَعینِ المعامَلةِ شِربُهُم و طابَ فی مجلسِ الأنسِ سِرُّهُم و أمِنَ فی مَوطِنِ المَخافةِ سِربُهُم و اطمَأنَّت بِالرُّجوعِ إلیٰ ربِّ الأربابِ أنفُسهُم و تَیَقَّنَت بِالفَوزِ و الفلاحِ أرواحُهُم و قَرَّت بِالنَّظرِ إلیٰ محبوبِهِم أعیُنُهُم و استَقَرَّ بِإدراکِ السُّؤلِ و نَیلِ المَأمولِ قرارُهُم و رَبِحَت فی بَیعِ الدّنیا بِالآخرةِ تجارَتُهُم... .»
الإقبال، ج 3، ص 299:
«... إلٰهی هَب لی کمالَ الإنقِطاعِ إلیکَ، و أنِر أبصارَ قلوبِنا بِضیاءِ نظرِها إلیکَ، حتّیٰ تَخرِقَ أبصارُ القلوبِ حُجُبَ النّورِ، فَتَصِلَ إلیٰ معدِنِ العظمةِ و تَصیرَ أرواحُنا مُعَلَّقَةً بِعزِّ قدسِکَ، إلٰهی و اجعَلنی مِمَّن نادَیتَهُ فَأجابَکَ و لاحَظتَهُ فَصَعِقَ لِجلالِکَ، فَناجَیتَهُ سِرًّا و عَمِلَ لَکَ جَهرًا... إلٰهی و ألحِقنی بِنورِ عِزِّکَ الأبهَجِ، فَأکونَ لَکَ عارفًا، و عن سِواکَ منحَرِفًا، و مِنکَ خائِفًا مراقِبًا... .»
عوالی اللّئالی، ج 4، ص 113:
«قال [النبیّ] صلّی الله علَیه و آله و سلّم: لَولا أنَّ الشَّیاطینَ یَحومونَ حَولَ قلبِ ابنِ آدَمَ لَنَظَرَ إلیٰ المَلَکوت.» - رجوع شود به الخصال، ج 2، ص 361 و 448؛ الاختصاص، ص 11 و 12 و 222؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 21، ص 408 ـ 424.
- رجوع شود به المحاسن، ج 1، ص 119؛ الاختصاص، ص 12؛ الإرشاد، ج 2، ص 73؛ رجال الکشّی، ص 19 و 20؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 163؛ حلیة الأولیاء، ج 1، ص 201؛ الدّرجات الرّفیعة، ص 211.

