ولایت تکوینی ائمه علیهمالسلام و شیعیان
10این همان ارادۀ خداست و امام نیز خلاف این را نمیگوید. امام علیه السّلام میگوید: «من بندهای از بندگان خدا هستم» و پیامبر هم میگوید: «من بندهای از بندگان خدا هستم.» ما در شهادتین میگوییم: «أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللهُ وحدَه لا شَریکَ لَه و أشهَدُ أنَّ محمّدًا عبدُهُ و رَسولُه.»1 یعنی مقام عبودیت بالاتر از مقام رسالت است [که «عبودیت» بر «رسالت» مقدّم شده است]: عبدُهُ و رسولُه!
رسیدن به مقام عبودیت، موجب وصول به مرتبۀ ولایت تکوینی
منظور [از ولایت تکوینی] همین است. اگر شخصی به مرتبۀ عبودیت برسد، به مرتبۀ ولایت تکوینی میرسد. یعنی همانطور که امام علیه السّلام به واسطۀ ولایت تکوینی [در امور عالم] تصرف میکند، بندهای که به وجود امام زمان علیه السّلام ایمان داشته باشد و تحت ولایت امام زمان قرار داشته باشد، امام زمان که بر نفس او سیطره دارد، به او قدرت میدهد؛ همانطور که خداوند این قدرت را به امام زمان داده است. به عبارت دیگر، این شخص همان کاری را میتواند انجام دهد که امام زمان میتواند انجام دهد.
ولیّ الهی شخصی است که به مرتبۀ ولایت و مرتبۀ عبودیت رسیده است و این قدرت را دارد که خورشید را برگردانَد؛ اگرچه انجام نمیدهد.2 همانطور که امیرالمؤمنین علیه السّلام قدرت ردّالشمس دارد؛ قدرت شقّالقمر دارد، همانطور که پیامبر بر شکافتن ماه قدرت دارد؛ و او [این کارها را] برحسب مصلحت انجام میدهد.
حکایت مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی در ظهور اسم «محیی»
و ما بسیاری از این قبیل مسائل را دیدهایم؛ حتی از افرادی که به مرتبۀ کمال نرسیدهاند نیز چنین کراماتی دیدهایم و در کتب هم ذکر شده است. شما در کتابها دربارۀ اشخاص صالح، عابد و متّقی که دعا میکردند [و اجابت میشد، چیزی] نخواندهاید؟! بنده در بعضی از کتب [احوالات و تصرفاتِ] شخصی را که از صالحان و اولیاءِ درگذشته بود، خواندهام.
اقوام یک خانم به این شخص عالم مراجعه کردند و گفتند: «آقایی میخواهد همسرش را طلاق دهد؛ چون رَحِمِ همسرش را از شکمش درآوردهاند و بچهدار نمیشود. چهکار کنیم؟» آن عالم گفت: «خداوند به شما پسری عطا خواهد کرد!» گفتند: «او اصلاً رحم ندارد!» گفت: «شما از من رَحِم میخواهید یا از من پسر میخواهید؟! شما از من پسر خواستید، خدا هم به شما پسر خواهد داد!» بعد از نُه ماه، خداوند به او پسری عطا کرد و نام او را علی گذاشتند که الآن در ایران زندگی میکند و ساکن مشهد است.3 این از دعای آن شخص [عالم] است؛ با اینکه مادرش اصلاً رحم نداشت! این چطور ممکن است؟! این همان زنده کردن و احیاء است. اطبّا دربارۀ این مسئله چه میگویند؟! آیا این معجزه است یا معجزه نیست؟! این معجزه است! این قضیّه را عدهای از پزشکان مشهد که از رفقای ما هستند در حضور مرحوم والد [علامۀ طهرانی] نقل کردند و آن شخص را دیده بودند. معجزه همین است!
- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 318 و 319.
- روح مجرّد، ص 556:
«ایشان [مرحوم سید هاشم حدّاد رضوان الله علیه] با داشتن سرمایههای معنوی الهی و متحقّق بودن به ولایت که هرگونه کاری حتّی کرامات عجیبه و غریبه از او ساخته است، در تمام مدت عمر یک بار دیده نشد که از آن طریق ارتزاق کند و یا رفع حاجت بنماید. و میفرمود:”خدا دوست دارد بندهاش تسلیم باشد و او برای بندۀ خود اختیار کند، نه آنکه بنده چیزی را اختیار کند. اختیار بنده مطلوب نیست. و خواست او گرچه برآورده شود و میشود، [اما] خلاف روش محبّت و عبودیّت است. خدا دوست دارد بندهاش بنده شود؛ یعنی از اراده و اختیار بیرون شود.“
به شاگردان خود توصیه مینمودند:
”بهدنبال کشف و کرامات نروید! این طلبها سالک را از خدا دور میکند، گرچه مطلوبش حاصل شود. کرامت و کشفی که خدا پیش آورد ممدوح است نه آن را که بنده دنبال کند.“» - سیرۀ صالحان، ص 359:
«مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی از عرفا نبود، ولی مرد بزرگ، صاحبنفَس و صاحبدلی بود که از این قبیل قضایا از ایشان دیده شده است. در همان سالهای آخر حیات مرحوم والد [علامۀ طهرانی] قدّس الله نفسه الزّکیة روزی چند نفر از پزشکان بسیار معروف مشهد که هرکدام در رشتۀ خود نفر اول بودند، برای دیدن ایشان به منزل اندرونی آمدند. بنده نیز در آنجا حاضر و شاهد بودم که یکی از آنها گفت:
یکی از اقوام ما که هنوز در قید حیات است، فرزند مادری است که او مدتی بعد از ازدواجش، دچار کسالتی شد که بعد بهطور کلی رَحِمش با عمل جراحی از بین رفت و طبعاً دیگر بچهدار نمیشد. شوهر او هم علاقۀ زیادی به بچه داشت و در صدد ازدواج مجدد بود؛ لذا خانوادۀ آنها که بسیار به هم ریخته بودند بالأخره خدمت مرحوم آقا شیخ حسنعلی نخودکی میرسند و قضیّه را توضیح میدهند و ایشان میگوید: ”دختر دوست دارید یا پسر؟“
میگویند: ”ما پسر خیلی دوست داریم!“
ایشان هم انجیری برمیدارد و دعایی میخواند و میگوید: ”این انجیر را به او بدهید بخورد؛ انشاءالله خداوند بعد از نُه ماه پسری عنایت میکند!“
میگویند: ”آقا! این زن رحِم ندارد!“
ایشان میگوید: ”شما از من پسر میخواهید یا رحم؟! شما این انجیر را به او بدهید!“»

