ولایت تکوینی انبیاء و ائمه علیهمالسلام
12ما در بسیاری از موارد «اذن» را [به همین معنای استفادهشده در آیه] به کار میبریم. مثلاً گفته میشود: جایز نیست افراد نزد مبتلایان به بیماریهای واگیردار مانند وبا و طاعون بروند؛ زیرا بدن انسان نسبت به این بیماریها ایمنی ندارد و بیماری به او نیز سرایت خواهد کرد. اما وقتی واکسنِ این بیماریها را دریافت کند، آنوقت میتواند با این بیماران بنشیند و همصحبت شود و حتی میتواند از آب و غذای آنان تناول کند، بدون آنکه بیماری در او اثری بگذارد. به او میگویند: تو الآن «اذن» و اجازۀ رفتن به آنجا را داری؛ زیرا بدن تو ایمنی پیدا کرده است.
یا مثلاً به شخصی گفته میشود: «شما اذن و اجازۀ تدریس این درس را ندارید!» زیرا او به آن درس جاهل است. و به فرد دیگری که آن علم را آموخته و معلّمِ آن درس شده است گفته میشود: «شما برای تدریس اذن دارید و مُجازید.»
[یا مثلاً] به شخص دیگری گفته میشود: «شما اذن و اجازۀ افتتاح مطب برای طبابت را ندارید!» زیرا او نسبت به علم پزشکی جاهل است. و به دیگری گفته میشود: «شما اذن دارید»؛ چراکه او این علم را تحصیل کرده و پزشک حاذقی شده است.
بنابراین [تحقق] مسئلۀ «اذن» ناشی از عدم وجود مانع برای این افعال خارجی میباشد، و مانع، همان جهل یا ناتوانی یا عدم اختیار در خصوص آن مسئله است. اما اگر شخصی آمادگی و استعداد انجام این فعل را در عالم خارج داشته باشد، آنوقت مردم میگویند: «او اذن دارد و مجاز است.» پس این اذن از جانب مردم نیست؛ بلکه این اذن از جانب خود شخص است، و دلیل گفتۀ مردم آن است که او به این مرتبه رسیده است.
پس مسئلۀ معجزۀ انبیا و اعمالی که بهواسطۀ فرشتگان تحقق مییابد و کراماتی که از اولیا و ائمه علیهم السّلام مشاهده میکنیم، همه نتیجۀ اذنی است که در وجود آنان قرار دارد، و اذن نیز همان آمادگی و استعداد است.

