اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقتِ ولایت

و ارتباط آن با معجزات انبیاء و کرامات اولیاء الهی

0
نسخه عربی

حقیقتِ ولایت

14
  • عبدی، أطِعنی حتّیٰ أجعلَکَ مِثلی ـ أو مَثَلی ـ أقولُ لِلشّیءِ: «کُن»، فَیَکونُ، و تَقولُ لِلشّیءِ: «کُن»، فیَکون.1

  • پس این بنده با سایر افراد عادی تفاوت دارد؛ در نفس این بنده حادثۀ عجیبی رخ داده است! همان‌طور که امیرالمؤمنین علیه السّلام در وصف متقین می‌فرماید:

  • یَقولُ: «لقد خولِطوا!» و لقد خالَطَهُم أمرٌ عظیمٌ!2

  • پس ما این افراد را می‌بینیم، و پیامبر را می‌بینیم که مانند سایر افراد دیگر است: چشم و گوش و دست و پا و سایر اعضای بدن را دارد، به همین دلیل ما تصور می‌کنیم همان‌گونه که ما نمی‌توانیم این تصرفات را انجام دهیم، پس رسول خدا نیز قادر به اِعمالِ این تصرفات نیست و هیچ تفاوتی بین ما و پیامبر وجود ندارد! اما این درست نیست؛ اتفاق بزرگی در نفس پیامبر رخ داده که این حادثه برای ما اتفاق نیفتاده است؛ و این همان علت و سببِ قدرت نداشتنِ ما در ایجاد این تصرفات است. مسئلۀ مهم این است.

  • کسانی که این مسئله را انکار می‌کنند، این قضیّه را ادراک نکرده‌اند، و نفهمیده‌اند که بین آنها و پیامبر از مشرق تا مغرب تفاوت وجود دارد! پیامبران مانند سایر افراد غذا می‌خورند، روی زمین راه می‌روند و بعضی از مسائل را یاد می‌گیرند؛ اما آنچه مردم نمی‌فهمند این است که مسئلۀ وحی و ولایت و مسئلۀ تغییر و تبدّل نفسانی، و همۀ مسائلی که به‌واسطۀ مجاهدت‌ها و ریاضت‌های شرعیه، عبادت‌ها، از کوه بالا رفتن‌ها و در غار حرا چله گرفتن‌ها و مسائل دیگر برای پیامبر اتفاق افتاده است، آیا تمام این امور هیچ تغییری در پیامبر ایجاد نکرد؟! آیا او بعد از چهل سال [عبادت] هنوز مثل ماست؟! آیا این شوخی نیست؟! اگر پیامبر بعد از آن همه مسائل و عبادات، و بعد از قیام سحر و شب، و روزه و غیره، مانند ما باقی بماند، پس در این‌صورت [نباید مانعی وجود داشته باشد که به‌جای او] ما پیامبر باشیم! اما حقیقت مسئله این است که آن تغییر در نفس پیامبر اتفاق افتاد: او می‌تواند و ما نمی‌توانیم!

    1. مشارق أنوار الیقین، ص 104؛ إرشاد القلوب، ج 1، ص 75؛ عدّة الدّاعی، ص 310. با قدری اختلاف در مصادر. افق وحی، ص 154:
      «ای بندۀ من، فقط مرا عبادت کن و مرا در همه‌جا مدّنظرِ خود قرار بده تا بدان‌جا که تو را مانند خود ـ یا مَثَل و نمونۀ خود ـ گردانم. من به یک شیء می‌گویم: ”بوده باش“ و او هست می‌شود، تو نیز به یک شیء می‌گویی: ”بوده باش“ و او هست خواهد شد.»
    2. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 304:
      «یَنظُرُ إلیهم النّاظِرُ فَیَحسَبُهُم مَرضیٰ و ما بِالقَومِ مِن مَرَضٍ و یَقولُ لقد خولِطوا و لقد خالَطَهُم أمرٌ عَظیم
      روح مجرّد، ص 105:
      «چون مردم بدان‌ها نگاه کنند ایشان را مریض پندارند؛ درحالی‌که آنان ابداً مرضی ندارند. و می‌گویند: آنها دیوانه شده و در عقل‌هایشان خللی پیدا شده است؛ آری حقّاً و تحقیقاً امر عظیمی با آنان درآمیخته است (و امور اعتباری و مصلحت‌اندیشی‌های جزاف را از دستشان ربوده است، فلهذا به نظر عامّۀ مصلحت‌اندیش، دیوانه می‌نمایند).»