اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقتِ ولایت

و ارتباط آن با معجزات انبیاء و کرامات اولیاء الهی

1٬794

شرح عمیق و دقیق «معنای ولایت و انواع آن»، با بیانی ساده و قابل فهم. این، خلاصۀ سخنرانی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در اولین جلسۀ سلسله‌مباحث «ولایت تکوینی» می‌باشد که در جَبَل‌عاملِ لبنان برگزار گردیده است. ایشان در ابتدا ولایت را تعریف می‌کنند و سپس به معنای ولایت تکوینی و ولایت تشریعی می‌پردازند. با توجه به معنای ارائه‌شده از ولایت، موضوع سخنرانی با معجزات و کرامات انبیاء و ائمه و اولیاءالهی ارتباط مستقیم پیدا می‌کند. آیت‌الله طهرانی برای توضیح اینکه اتفاق خارق‌العاده‌ای مانند معجزه چگونه اتفاق می‌افتد، پس از بیان نوع ارتباط دنیا و ملکوت، می‌فرمایند که در معجزه و کرامت، فرد با اذن خداوند در ملکوتِ اشیاء تصرّف می‌کند، و این باعث می‌شود مادۀ آن شیء نیز تغییر یابد؛ معجزاتی مانند شقّ‌القمر و احیای مُردگان، همگی همین‌گونه‌اند. این جلسه با این نکتۀ مهم پایان می‌یابد که همۀ افراد می‌توانند با وصول به مراتب والای تقوا، در ملکوت اشیاء تصرّف نمایند و این ویژگی، مختصّ انبیاء و ائمه نیست.

حقیقتِ ولایت

توضیحات:

شرح عمیق و دقیق «معنای ولایت و انواع آن»، با بیانی ساده و قابل فهم. این، خلاصۀ سخنرانی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در اولین جلسۀ سلسله‌مباحث «ولایت تکوینی» می‌باشد که در جَبَل‌عاملِ لبنان برگزار گردیده است. ایشان در ابتدا ولایت را تعریف می‌کنند و سپس به معنای ولایت تکوینی و ولایت تشریعی می‌پردازند. با توجه به معنای ارائه‌شده از ولایت، موضوع سخنرانی با معجزات و کرامات انبیاء و ائمه و اولیاءالهی ارتباط مستقیم پیدا می‌کند. آیت‌الله طهرانی برای توضیح اینکه اتفاق خارق‌العاده‌ای مانند معجزه چگونه اتفاق می‌افتد، پس از بیان نوع ارتباط دنیا و ملکوت، می‌فرمایند که در معجزه و کرامت، فرد با اذن خداوند در ملکوتِ اشیاء تصرّف می‌کند، و این باعث می‌شود مادۀ آن شیء نیز تغییر یابد؛ معجزاتی مانند شقّ‌القمر و احیای مُردگان، همگی همین‌گونه‌اند. این جلسه با این نکتۀ مهم پایان می‌یابد که همۀ افراد می‌توانند با وصول به مراتب والای تقوا، در ملکوت اشیاء تصرّف نمایند و این ویژگی، مختصّ انبیاء و ائمه نیست.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقتِ ولایت

14
  • عبدی، أطِعنی حتّیٰ أجعلَکَ مِثلی ـ أو مَثَلی ـ أقولُ لِلشّیءِ: «کُن»، فَیَکونُ، و تَقولُ لِلشّیءِ: «کُن»، فیَکون.1

  • پس این بنده با سایر افراد عادی تفاوت دارد؛ در نفس این بنده حادثۀ عجیبی رخ داده است! همان‌طور که امیرالمؤمنین علیه السّلام در وصف متقین می‌فرماید:

  • یَقولُ: «لقد خولِطوا!» و لقد خالَطَهُم أمرٌ عظیمٌ!2

  • پس ما این افراد را می‌بینیم، و پیامبر را می‌بینیم که مانند سایر افراد دیگر است: چشم و گوش و دست و پا و سایر اعضای بدن را دارد، به همین دلیل ما تصور می‌کنیم همان‌گونه که ما نمی‌توانیم این تصرفات را انجام دهیم، پس رسول خدا نیز قادر به اِعمالِ این تصرفات نیست و هیچ تفاوتی بین ما و پیامبر وجود ندارد! اما این درست نیست؛ اتفاق بزرگی در نفس پیامبر رخ داده که این حادثه برای ما اتفاق نیفتاده است؛ و این همان علت و سببِ قدرت نداشتنِ ما در ایجاد این تصرفات است. مسئلۀ مهم این است.

  • کسانی که این مسئله را انکار می‌کنند، این قضیّه را ادراک نکرده‌اند، و نفهمیده‌اند که بین آنها و پیامبر از مشرق تا مغرب تفاوت وجود دارد! پیامبران مانند سایر افراد غذا می‌خورند، روی زمین راه می‌روند و بعضی از مسائل را یاد می‌گیرند؛ اما آنچه مردم نمی‌فهمند این است که مسئلۀ وحی و ولایت و مسئلۀ تغییر و تبدّل نفسانی، و همۀ مسائلی که به‌واسطۀ مجاهدت‌ها و ریاضت‌های شرعیه، عبادت‌ها، از کوه بالا رفتن‌ها و در غار حرا چله گرفتن‌ها و مسائل دیگر برای پیامبر اتفاق افتاده است، آیا تمام این امور هیچ تغییری در پیامبر ایجاد نکرد؟! آیا او بعد از چهل سال [عبادت] هنوز مثل ماست؟! آیا این شوخی نیست؟! اگر پیامبر بعد از آن همه مسائل و عبادات، و بعد از قیام سحر و شب، و روزه و غیره، مانند ما باقی بماند، پس در این‌صورت [نباید مانعی وجود داشته باشد که به‌جای او] ما پیامبر باشیم! اما حقیقت مسئله این است که آن تغییر در نفس پیامبر اتفاق افتاد: او می‌تواند و ما نمی‌توانیم!

    1. مشارق أنوار الیقین، ص 104؛ إرشاد القلوب، ج 1، ص 75؛ عدّة الدّاعی، ص 310. با قدری اختلاف در مصادر. افق وحی، ص 154:
      «ای بندۀ من، فقط مرا عبادت کن و مرا در همه‌جا مدّنظرِ خود قرار بده تا بدان‌جا که تو را مانند خود ـ یا مَثَل و نمونۀ خود ـ گردانم. من به یک شیء می‌گویم: ”بوده باش“ و او هست می‌شود، تو نیز به یک شیء می‌گویی: ”بوده باش“ و او هست خواهد شد.»
    2. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 304:
      «یَنظُرُ إلیهم النّاظِرُ فَیَحسَبُهُم مَرضیٰ و ما بِالقَومِ مِن مَرَضٍ و یَقولُ لقد خولِطوا و لقد خالَطَهُم أمرٌ عَظیم.»
      روح مجرّد، ص 105:
      «چون مردم بدان‌ها نگاه کنند ایشان را مریض پندارند؛ درحالی‌که آنان ابداً مرضی ندارند. و می‌گویند: آنها دیوانه شده و در عقل‌هایشان خللی پیدا شده است؛ آری حقّاً و تحقیقاً امر عظیمی با آنان درآمیخته است (و امور اعتباری و مصلحت‌اندیشی‌های جزاف را از دستشان ربوده است، فلهذا به نظر عامّۀ مصلحت‌اندیش، دیوانه می‌نمایند).»
/ 0