اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت ولایت و توسل به سیدالشهدا علیه السّلام

557
جلسات

حقیقت ولایت و توسل به سیدالشهدا علیه السّلام

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت ولایت و توسل به سیدالشهدا علیه السّلام

13
  • فرض کنید یک نفر نمی‌داند آیا این شریکش در شرکت خائن است یا نه. یک کاری انجام می‌دهد تا بفمد. نمی‌داند که آیا فرض کنید که این شخصی که در منزل کار می‌کند صداقت دارد یا ندارد. 

  • النگو را می‌اندازند یک جا بعد می‌بینند آیا برداشت یا برنداشت. آیا آورد داد یا برداشت در جیبش گذاشت و رفت فروخت. می‌فهمند این چیست خائن است یا نه. افراد، اشخاص در امتحاناتی که می‌کنند در کارهایی که انجام می‌دهند برای کشف چیست برای کشف حقیقت است دیگر. 

  • خدا که برایش کشف معنا ندارد. پس اصلاً این اوامر امتحانیه برای خدا نیست؛ اوامری که از ناحیۀ پروردگار یا آمر صادر می‌شود یا مقصود، فعل خارج است یا مقصود، رشد خود مأمورٌبِه است مأمور است. فقط همین است. خدای متعال د رامر به ذبح حضرت اسماعیل مقصود او ذبح نبود مقصود او عبور حضرت ابراهیم بود نه کشف بود امتحان هم نبود. اصلاً امتحان نبود. 

  • حضرت ابراهیم در این مسئله، گیر داشت و با این عمل از اینجا عبور کرد و مأمورٌبِه را انجام داد. لذا می‌گوید: ﴿إِنِّي أَرىٰ‌ فِي المَنامِ‌ أَنِّي أَذبَحُك‌﴾ «دارم می‌بینم ذبحت می‌کنم.» نه اینکه سرت را جدا کردم ها، دارم چاقو می‌کشم. ﴿أَذبَحُك‌﴾ ها! دارم دارم چاقو می‌کشم. منتها تصورش این بود که این ذبح خواهد شد. اگر حضرت ابراهیم می‌دانست که ذبح نمی‌شود که هنر نکرده بود. اگر بنده هم بودم به جای چاقو شمشیر می‌آوردم می‌کشیدم هنر نیست. 

  • با تصور اینکه سر جدا خواهد شد به فرزندش گفت: ﴿فَانْظُرْ ماذا تَرى‌ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤمَر‌﴾ او چه بچه‌ای بود او چه بود؟ چیز عجیبی بود. ﴿فَانْظُرْ ماذا تَرى‌‌﴾ چه داری می‌بینی؟ من دارم ذبحت می‌کنم و سر تو هم جدا خواهد شد. 

  • «اَلخلیل یَأمُرُنی و الجلیل یَنهانی» برای آن موقع نبود برای بعدش بود. آن موقع این حرف‌ها نبود. حضرت ابراهیم با قطع به اینکه سر حضرت اسماعیل جدا خواهد شد و حضرت اسماعیل با قطع به اینکه سرش جدا خواهد شد آمد و این عمل را در خارج انجام دادند. لذا حضرت ابراهیم عصبانی می‌شود می‌بیند وقتی که این چاقو نمی‌برد می‌بیند: اِ، اِ، اِ، نفْسش گیر کرده در اینجا چرا این انجام نمی‌گیرد که بگذرد؟ 

/