اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اعمال عمرۀ مفرده و اسرار آن

تبیین مناسک عمره و توضیح اماکن مکه و مدینه

0
جلسات

اعمال عمرۀ مفرده و اسرار آن

30
  • این شمه‌ای بود از آنچه که آنجا هست. آنجا واقعاً انسان احساس می‌کند در روی زمین قرار ندارد! بعد از اینکه بیاید، متوجه می‌شود که در عالَمی‌ [به سر برده] که اصلاً گویا در عالَم و روی زمین به حساب نمی‌آمده است!

  • مکه را خیلی مغتنم بدانید. در مکه عظمت و جلال خدای متعال غلبه دارد؛ آن جلال و عظمت است که قلب و دل انسان را می‌گیرد؛ او را در آنجا از تعلقات بیرون می‌آورد؛ همۀ تعلقات را خارج می‌کند.

  • بسیاری از بزرگان سالیانی از سلوکشان را در مکه گذرانده‌اند

  • به‌خصوص گذراندنِ وقت در مسجدالحرام، برای خودش حکایت و داستانی دارد که خیلی تأکید شده است. بسیاری از بزرگان بودند که سالیانِ سال از سلوکشان را در مکه گذرانده بودند؛ امثالِ محیی‌الدین، سَریِ سَقَطیِ بغدادی و ابراهیم ادهم و ذوالنّونِ مصری و ابن‌فارض، مرحوم سید مهدی بحرالعلوم، قاضی نورالله شوشتری و شهیدِ اول.1 خلاصه جایی است که اگر برای ما ممکن بود واقعاً [من به آنجا می‌رفتم]. حتی یک‌وقتی بعد از فوتِ مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] به سرمان زد که خلاصه برویم در مکه [و] آنجا [مقیم شویم]. مقدماتش هم توسط بعضی از افراد تا حدودی فراهم شد؛ قرار بود پیگیری شود که دیگر ما منصرف شدیم. قرار بود که برویم در آنجا و دیگر در همان‌جا باشیم. تقریباً من یک سال بعد از فوتِ مرحوم آقا می‌خواستم از ایران بروم بیرون و دیگر ایران نباشم؛ ولی خب علی‌کل‌حال تکلیفمان نبود. خلاصه مکه جایی است که این بزرگان احساس نیاز می‌کردند که می‌رفتند. چنین جای [مهمی] است. واقعاً احساسِ نیاز می‌کردند؛ و [اینکه] چه می‌دیدند؟ چه اثراتی داشت؟ [چه چیزی] متوجه می‌شدند؟ دیگر باید از خودشان پرسید. این را باید خیلی مغتنم شمرد، مخصوصاً وقوف در مسجدالحرام را، که اثراتِ بسیار عمیقی در انسان باقی می‌گذارد.

  • دیگر مساکین و فقرا و بیچاره‌ها را هم طبعاً آن تهِ ته‌های قضیه [از یاد نمی‌برید]؛ گفت:

    1. رجوع شود به الفتوحات المکّیة (4 جلدی)، ج 1، ص 9 و 98 و ج 4، ص 12؛ ترجمان الأشواق، ص 11؛ تذکرة الأولیاء، ص 90 ـ 94؛ طبقات الصّوفیة، سلمی، ص 35؛ دیوان ابن‌فارض، ص 5 و 6.