
اعمال عمرۀ مفرده و اسرار آن
تبیین مناسک عمره و توضیح اماکن مکه و مدینه
اعمال عمرۀ مفرده و اسرار آن
12حضرت هاجر که در آنجا آمد، مثل الآن نبود که هتل [وجود داشته باشد]؛ وقتی که حضرت ابراهیم حضرت هاجر را میآورد، غیر از سنگ چیزی به چشم نمیخورْد؛ فقط سنگ بود؛ همین! یک تابلو در آنجا درست کردهاند، من خیلی خوشم آمد: یک شخصی موقعیتِ این سرزمین را از اول تا الآن ترسیم کرده؛ اول چطوری بود: خاک بود، یک چهارراهی بوده آن وسط واقع شده بود؛ سنگ بود و بیابان. بعد یک دیواری ساخته شده؛ همینطور ترسیم کرده تا به این وضعیت فعلی. یک تابلوی خیلی جالبی است؛ اتفاقاً بعضی از رفقا برای من آوردند و قاب کردند؛ الآن من در طبقۀ بالا گذاشتهام و خیلی نگاهش میکنم؛ خیلی آدم را در آن موقعیت میبرَد: عجب! واقعاً الآن که ما مکه را به این صورت داریم میبینیم، قبلاً اینجوری بوده؟ واقعاً قبلاً اینجوری بوده! شما تصور کنید این مشهد و این حرمِ امام رضا که الآن در اینجاست، یک وقتی هیچچیز در اینجا نبوده؛ فقط یک باغهایی بوده، از سمتِ سناباد؛ ولی بالاخره درخت [و سرسبزی وجود داشته است]. [اما] در مکه اصلاً هیچچیزی وجود نداشته. حضرت ابراهیم میآید، حضرت هاجر و حضرت اسماعیل را میآورد؛ به اینجا که میرسند، [خداوند به حضرت ابراهیم] میگوید: «بگذار و پشت سرت را هم نگاه نکن!» خیلی عجیب است! به حضرت ابراهیم میگوید: «بگذار و برگرد؛ پشت سرت را هم نگاه نکن.»
پذیرش و تسلیم عجیب حضرت هاجر در قبال حضرت ابراهیم
البته حضرت ابراهیم آنجا که رسید، از آن دعاها کرد ها! به قولِ مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] از آن «دعاهای درویشی»: ﴿رَبَّنا إِنّي أَسكَنتُ ذُرّيَتي بِوادٍ غَيرِ ذِي زَرعٍ عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ﴾1و2. اصلاً [به پشت سرش] نگاه نکرد. آنوقت این حضرت هاجر به حضرت ابراهیم یک کلام نگفت که «این چه وضعی است؟! این چه داستانی است؟! تو میخواهی یک طفلِ شیرخوار را با یک زن، در این بیابانی که کلاغ هم دیده نمیشود ـ حالا چه برسد به چیز دیگر ـ بگذاری و برگردی؟!» این قضیه شوخی نیست! حضرت هاجر که در آنجا ماند، خیال نکنید برای او چلوکباب و میوهها و از این چیزها برداشتند آوردند! نه! هر لحظه احتمالِ مرگ در آنجا بود. مارهای خطرناک و عقربهای کذا، خودِ سوزندگیِ آفتاب که بهطور کلی در عرض چند ساعت انسان را از پا درمیآورد! آنجا اینطور است. مسئلۀ عطش و آب در آنجا یک مسئلۀ حیاتی است. آنوقت حضرت هاجر یک کلام نگفته؛ [بلکه] گفته همانطوری که تو برای این تکلیف مأمور هستی، ما هم برای پذیرشش مأمور هستیم؛ تفاوتی در اینجا [وجود] ندارد! و حضرت ابراهیم در اینجا همدوشِ حضرت هاجر قرار گرفت؛ نه اینکه حضرت ابراهیم در اینجا بالاتر قرار گرفته! التفات میکنید؟! دستگاه خدا حساب میرسد! در دستگاهِ خدا پارتیبازی نیست. اگر حضرت هاجر به همان مقدارِ اخلاصِ حضرت ابراهیم مایه بگذارد، [مبدّل به] «حضرت ابراهیم» میشود؛ آنوقت دیگر «هاجر» نیست!
- سورۀ ابراهیم (14) آیه 37. انوار الملکوت، ج 1، ص 147، تعلیقه 1:
«پروردگارا، من برخى از ذرّيّه و فرزندان خود را به وادى بىكشت و زرعى نزد بيت الحرام تو مسكن دادم، پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس تو دلهايى از مردمان را به سوى آنها مايل گردان و به انواع ثمرات آنها را روزى ده، باشد كه شكر تو به جاى آرند.» - رجوع شود به تفسیر القمی، ج 1، ص 60.
- سورۀ ابراهیم (14) آیه 37. انوار الملکوت، ج 1، ص 147، تعلیقه 1:
