اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مهدویّت در دیدگاه اهل عرفان

0
جلسات
نسخه عربی

مهدویّت در دیدگاه اهل عرفان

9
  • عدم تفاوت ظهور و غیبت در نگاه اهل عرفان

  • این هدف امام حسین بود، این هدف امام سجاد بود، این هدف امام حسن بود، این هدف امیرالمؤمنین بود، این هدف امام زمان است. درست؟! امام زمان از ما الآن چه می‌خواهد؟ امام زمان می‌خواهد ما به او هی توجه کنیم؟ توجه به امام زمان چه فایده‌ای دارد؟ هی من بگویم «یا حجّة بن الحسن، یا حجّة بن الحسن» تسبیحم را در بیاورم هی بگویم! چه شد؟! چه نتیجه‌ای دارد؟ توجه به امام زمان یعنی امام زمان را شما در هر مسئله‌ای بغل خودتان فرض کنید! امام زمان از ما این را می‌خواهد. اگر الآن امام زمان توی این اطاق باشد، شما هر کاری می‌کنید؟ پشتک می‌زنید؟ نمی‌کنید دیگر! اگر الآن امام زمان توی این اطاق باشد شما هر حرفی را می‌زنید؟ من هر کاری را دلم بخواهد می‌کنم؟ امام زمان می‌خواهد این را بگوید: تو وقتی به فهم می‌رسی که دیدن مرا در این اطاق و ندیدن یکی ببینی! هان! او این را می‌خواهد. در هر لحظه او را در کنار خودمان ببینیم، در هر لحظه او را مُشرِف و مسلّط و مُسیطر بر خودمان ببینیم، در هر لحظه او را ناظر ببینیم.

  • الآن یک دوربین آن گوشه فرض کنید که گذاشته باشند، وقتی دوربین گذاشتند شما متوجه حرکات خودتان نیستید؟! خب این دارد ضبط می‌کند دیگر، بر می‌دارند پخش می‌کنند، بعد هم شب از توی تلویزیون پخش می‌کنند. دیده‌اید؟ آقا هر جوری بخواهد نماز می‌خواند، اما همین‌که توی دوربین برمی‌دارند، [با افراط در اداء مخارج حروف می‌گوید]: ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ...﴾؛ چرا؟ چون می‌بیند دارد از تلویزیون پخش می‌کنند! هر قسم بخواهند... .

  • یک شخصی را که همه می‌شناسید، همه می‌شناسید! از بستگان ما هم هست، من مشهد بودم می‌خواست بیاید منزل مرحوم آقا. مرحوم آقا هم با او یک نسبتی داشتند، بیاید ایشان را زیارت کند. البته مرحوم آقا با او دیدن نکردند، چون در تلویزیون گفته بود... ـ این قضیه را هم من به آقا گفتم ـ وقتی نامۀ یک فردی را می‌خواند [که] او گفته بود: «من هشت فرزند دارم» وقتی نامه را خوانده بود [گفته بود]: «ای خانم، چرا شما هشت فرزند آوردی؟ آیا بهتر نبود که کمتر فرزند می‌آوردی؟!» من هم رفتم گذاشتم توی دست آقا! گفتم: «آقا، نگاه کنید فلانی چه گفته است!» گفتند: «عجب! ایشان گفته است؟ من با او دیگر ملاقات نخواهم کرد!»