مهدویّت در دیدگاه اهل عرفان
5ـ سلام علیکم، بنده امام زمان هستم!
ـ بفرمایید، قدمتان روی سر!
حالا حضرت آمد نشست اینجا، آمد در اینجا و ما مؤدب دوزانو نشستیم. خُب، حضرت میگویند: «خب چه میخواهید از من؟ آقا من امام زمان!» نه دیگر، من الآن دارم به شما میگویم: همۀ ما یکییکی! هان، منجمله خود بنده چه میخواهیم؟ یکی میگوید قرض دارم! میگوید: «مگر من بانک ملّیام! قرض داری برو کار کن قرضت را بپرداز!» میگوید: آقا بنده فلجم! «مگر بنده ویلچرم یا تخت روانم که بگذارند روی آن؟ یا بنده حکیم فلانم؟ بلند شو برو مداوا کن!» اینها، این حرفها را میزند ها! خیال نکنید نمیزند [و] من دارم میخندانمتان! نه، اینها را میگوید به شما. میگوید: آقا من ـ فرض کنید که ـ مشکلات خانوادگی دارم! «شرع بیان کرده، طُرُق را بیان کرده، راه را بیان کرده، برو ببین چطوری حل میکند! من جادو بلد نیستم، طلسم بلد نیستم.»
کدامیک از افرادی که الآن دارند اینطرف، آنطرف، از این شهر به آن شهر دنبال امام زمان میگردند، بیایند به امام زمان بگویند: ما معرفت تو را میخواهیم؟! چند نفر میآیند به حضرت این را میگویند؟! چند نفر میآیند به حضرت بگویند ما فقط خودت را میخواهیم؟! فلجیم باشیم، اگر صد دفعه هم بیاییم اینجا شفا ندهی باز هم ما [میآییم]! چون ما تو را میخواهیم، فلج هم باشیم، [باشیم]! قرض داریم، داریم؛ قرض ما را نپرداز؛ اصلاً زیادترش کن! طلبکارها بیایند درِ خانه صف بکشند؛ بیایید صف بکشید! چهکار کنیم؟! نداریم بدهیم، خب نداریم! نداریم. یا فرض بکنید که فلان گرفتاری را داریم. درست؟! این مردمی که دارند «امام زمان، یا حجّة بن الحسن!» و فلان میکنند و دعای ندبه راه میاندازند و فریادشان به آسمان میرود، اگر چهار دفعه دیدند ـ حالا امام زمان ظهور میکند خواهید دید، إنشاءالله که اینطور نخواهد شد؛ الآن اگر ظهور کند، نه در وقت خودش ـ دفعۀ پنجم خوابشان میبرد.
حکایتی از سفر آیةالله طهرانی به عتبات و چگونگی زیارات

