مهدویّت در دیدگاه اهل عرفان
10این شخص بلند شد آمد، بعد از ظهر تابستانی که مشهد آمده بود از فلان دیدن، و آقا آن منزل بودند [و] نیامدند اینجا. گفتند: «ملاقات نمیکنم!» و برگشت! ایشان شوخی با کسی نداشت! درست شد؟ همینطور... .
من وقتی که از منزل آمدم بیرون داشت با زن و بچهاش میآمد، حرکاتش یک قسمی بود با زن و بچه و فلان، تا که چشمش به من افتاد یکدفعه فوری [شروع کرد] قدمها را آرام آرام [برداشتن]! من هم همانجا برگشتم رفتم توی خانه در را بستم! التفات کردید؟ حالا اگر یک دوربینی در آنجا باشد، یک دوربین آنجا باشد، الآن ما را [و] همۀ این مجلس را دارد عکس میاندازد، آیا ما مواظب کلاممان، حرکاتمان، سکناتمان هستیم یا نیستیم؟
چرا ما امام زمان را غایب میبینیم؟
ما اینقدر به امام زمان ارزش قائل نیستیم؛ بهاندازۀ دوربین ارزش قائل نیستیم! واقعاً نیستیم ها! شوخی نداریم. البته باید سعی کنیم، سعی کنیم با کمک خودش، با عنایت خودش، با نظر خودش داشته باشیم، ولی باید ببینیم.
چون ما گرفتار کثرات هستیم امام زمان را از چشمان خود غایب میبینیم، حالاکه غایب میبینیم خود را مُطلقالعنان و مختار نسبت به کارهایی که انجام میدهیم، [میبینیم]. بنده خودم را میگویم، بنده به سهم خودم همینطورم، همینطورم، بی رودربایستی همینطورم! هیچی، اوضاع چیزی هم ندارم. امیدواریم که لطف حضرت شامل حال بنده و همۀ رفقا باشد.
امام زمان نمیگوید صبح تا شب بیا «یا حجّة بن الحسن» بگو به من، دعای ندبه بخوان، دعای توسل بخوان؛ اینها فایده ندارد، هیچ فایده ندارد! امام زمان میگوید بیا ببین من چه کسی هستم؟ تو آوردی من را در حدّ سایر مردم قرار دادی آنوقت دعای ندبه برای من میخوانی؟! من کسی هستم که از رگ گردن تو به خود تو نزدیکترم! من امام زمان این[چنین] هستم. حالا این من را در کنار خودت برنامهریزی کن، برنامهای که میخواهی بریزی جایگاه من را در کنار خودت قرار بده؛ آنوقت خواهی دید یک چهل روز که بگذرد چقدر تفاوت پیدا میکنید! بگذار یک اربعین بگذرد، یک چهل روز بگذرد، این کار را انجام بده. این را آنوقت میگویند چه؟ انتظار فرج، این را میگویند آمادگی.

