اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری

و تکلیف سالک در اختلافات

0
جلسات
نسخه عربی

توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری

7
  • درحالی‌که من می‌دانم ـ چون با انشای این شخص کاتب آشنا هستم ـ در این نامه و مکتوب، قسَم‌های غِلاظ و شِداد و انواع تعاریف و احتیاج و دستگیری، الی‌ماشاءالله وجود داشته است. ولی زبان‌شناس می‌آید و می‌فهمد! زبان‌شناس کیست؟ مثل آقا. وقتی به نامه نگاه می‌کند، می‌گذارد کنار!

  • ما زبان‌شناس می‌خواهیم؛ یعنی باید کسی در اینجا باشد که زبان را بفهمد؛ معانی را بفهمد؛ حقایق را بفهمد؛ حقایق را از لای مطالب بیرون بکشد. بسیار افرادی بودند که به انواع مختلف می‌‌آمدند و می‌‌خواستند خودشان را در این حیطه جا بدهند و در این ورطه قرار بدهند.

  • برای شخصی از اقوام مشکلاتی پیش آمد. البته همۀ این مشکلات تصنعی بود؛ از آن اول هم من گفتم که همۀ اینها تصنعی است ولی کسی قبول نمی‌کرد. من هم نه اینکه خواب و مکاشفه‌ای دیده باشم؛ [بلکه] به‌حسب ظاهر و عقل ناقص خودم دیدم این مطالب [به او] نمی‌خورَد. وقتی که برای من نحوۀ ارتباط و گرفتاری‌اش با خانواده‌ا‌ش را نقل و بازگو می‌کردند، همان دفعۀ اول گفتم: «این تصنعی است؛ اعتنا نکنید! خاطرتان جمع! نه او را می‌کُشند و نه او را حتی یک چَک می‌زنند؛ هیچ! خوب و خوش دارد برای خودش می‌گردد!»

  • اعلان می‌کردند: «آقا! او را زدند و کشتند!» و بر در و دیوار اعلامیه زدند: «فلانی در اثر تصادف مرد!» اما مدتی بعد سُرومُروگُنده همه‌جا بود! ما به آن افرادی که کم‌وبیش ارتباطی نسبت به [او داشتند] می‌گفتیم: «بابا! گول این حرف‌ها را نخورید!» [ولی آنها می‌گفتند]: «نه، او را خیلی اذیت کردند و پدرش را درآوردند.»

  • چه مسائلی گذشت، تا اینکه با چه ضمانت‌هایی، با چه قید و شرط‌هایی، با چه پارتی‌بازی‌هایی و با چه وساطت‌های عجیب و غریب و غِلاظ و شداد به شروط مؤکّده او را آزاد کردند. خب ترفندشان هم همین است دیگر! باید هم همین‌طور باشد! حالا که آزادش کردند، اول‌کاری که کرد برای ملاقات آقا [علامۀ طهرانی] به مشهد رفت! [در دل به او] گفتم: «ناشی! یک‌خرده صبر می‌کردی! مثل اینکه هنوز خوب دست‌آموز نشده‌ای! از طرف من برو به آنها بگو یک‌مقدار پخته عمل کنید، نه این‌قدر ناشیانه!»