اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری

و تکلیف سالک در اختلافات

0
جلسات
نسخه عربی

توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری

4
  • حالا این امام علیه‌السّلام که بر مفاد و معانی این حیوانات اطلاع پیدا می‌کند، آیا از نحوۀ لسان اینها معنا را می‌فهمد؟ یا نه، آن مفاد و مراد را می‌فهمد و اصلاً کاری به زبان ‌ندارد؛ مثلاً اگر حیوان اصلاً صحبت هم نکند، آنچه در مخیلۀ این می‌گذرد امام می‌داند؛ حالا چه این حرف بزند یا نزند. قطعاً این دومی است دیگر؛ یعنی کاری به حرف زدن حیوان ‌ندارد و او الان به همانی که در نفس آن می‌گذرد اشراف دارد؛ یعنی در تحت قیّومیت و ولایتِ اوست و دارد احساس می‌کند. لذا هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند. مثلاً [حضرت] می‌آید و از باطن، چیزهایی به آن [حیوان] می‌گوید و از باطن چیزهایی ردوبدل می‌کند و آن [حیوان] هم مطلب را می‌گیرد و دعا هم می‌کند و می‌رود.

  • حل بسیاری از اختلافات با روشن شدن حقیقت مسئله

  • این اختلافاتی که هست همه‌اش بر سر عنب و اوزوم و انگور است؛ او می‌گوید عنب، آن می‌گوید اوزوم، آن می‌گوید انگور، دیگری یک چیز دیگر می‌گوید؛ به زبان‌های مختلف [هرکس چیزی می‌گوید]. اگر انسان‌ باطن‌بین بود و زبانِ دیگری را می‌فهمید، متوجه می‌شد که این قضیه چیست و طبعاً دیگر مشکلی هم پیش نمی‌آمد. آن کسی که الآن دعوا می‌کند، بر سر همان چیزی دعوا می‌کند که این رقیبش بر سر همان دعوا می‌کند! منتها چون زبانِ هم را نمی‌فهمند، بر سر همدیگر می‌زنند؛ او می‌گوید: «حرف من درست است»، آن می‌گوید: «نه‌خیر، حرف من درست است.»

  • اما اگر زبان هم را می‌فهمیدند، طبعاً دیگر این اختلافات و مطالب پیش نمی‌آمد؛ به‌جهت اینکه الان او دارد حق را از دریچۀ ذهن خودش می‌‌بیند و چون حق را از دریچه ذهن خود می‌‌بیند، لذا دیگری را که موافق با این دریچۀ ذهنی نیست طرد و رد می‌کند و تقبّلِ ذهنیات خودش را بر او تحمیل می‌کند که: «تو باید حق را آن‌طوری بفهمی‌ که من می‌فهمم!» او هم نمی‌خواهد زیر بار برود و می‌گوید: «اگر قرار بر این است، چرا تو بر من تحمیل کنی؟! من بر تو تحمیل می‌کنم، ببینیم زور که بیشتر است! تو چرا بگویی دست از اعتقادت بردار؟! خب بیا به‌خاطر من تو دست بردار! این چه حسابی است؟!» البته به‌طور اغلب این‌طور است، نه اینکه [همیشه این‌طور باشد].