
توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری
و تکلیف سالک در اختلافات
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه با اشاره به تمثیلی از مولوی، حقیقت بسیاری از نزاعها را بیان میکند که در واقع به ظواهر امور برمیگردد و لذا با بروز حقیقتِ این ظواهر، بسیاری از از احتلافات حلّ خواهند شد. استاد با بیان حکایاتی از مرحوم علامه طهرانی (قدّس الله سرّه) بر اشراف اولیاء الهی بر حقیقت نفوس افراد تأکید میکند. مرحوم استاد در بخشی دیگر از فرمایشات خود به ناشناس ماندن حقیقتِ اولیاء الهی در میان مردم اشاره نموده و میفرماید: آقا را کسی نشناخت! خودِ ما هم نشناختیم؛ بهجهت اینکه میگویند: «مُعَرِّف یا باید اَجلیٰ از مُعَرَّف باشد یا حداقل باید مساوی باشد.». در پایان این جلسه به تکلیف سالک در هنگام اختلافات پرداخته شده است: «دارِهِم فی دارِهِم و أرضِهِم فی أرضِهِم» که عبارت از مداراست.(تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)
توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری
توضیحات:
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه با اشاره به تمثیلی از مولوی، حقیقت بسیاری از نزاعها را بیان میکند که در واقع به ظواهر امور برمیگردد و لذا با بروز حقیقتِ این ظواهر، بسیاری از از احتلافات حلّ خواهند شد. استاد با بیان حکایاتی از مرحوم علامه طهرانی (قدّس الله سرّه) بر اشراف اولیاء الهی بر حقیقت نفوس افراد تأکید میکند. مرحوم استاد در بخشی دیگر از فرمایشات خود به ناشناس ماندن حقیقتِ اولیاء الهی در میان مردم اشاره نموده و میفرماید: آقا را کسی نشناخت! خودِ ما هم نشناختیم؛ بهجهت اینکه میگویند: «مُعَرِّف یا باید اَجلیٰ از مُعَرَّف باشد یا حداقل باید مساوی باشد.». در پایان این جلسه به تکلیف سالک در هنگام اختلافات پرداخته شده است: «دارِهِم فی دارِهِم و أرضِهِم فی أرضِهِم» که عبارت از مداراست.(تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)
توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری
15من بعد از ارتحال مرحوم آقا واقعاً در این زمینه خیلی زحمت کشیدهام. از خودم نمیخواهم تعریف کنم؛ ولی باید بگویم که واقعاً احساس میکردم که اگر پا جلو نگذارم، کار میماند. البته همۀ مطالب به دست خداست؛ اما در هر صورت ممکن است خدا برای این مطالب یک روز یکی را بیندازد جلو و فردا یکی دیگر را جلو بیندازد. و الاّ اگر بخواهیم بگوییم «ما این را انجام دادیم» و به خود بگیریم، که این خودش اول کفر و شرک است؛ این مسئله که اصلاً خندهدار است! اما در هر صورت این یک آشی بود که به پای ما نوشته شده بود و میبایست انجام میدادیم.
ولی بعد از اینکه الحمدلله مطالبْ شکل پیدا کرد، من متوجه این مسئله شدم که انسان همۀ مطالب را هم نمیتواند به افراد تفهیم کند؛ چون خیلی از افراد در زمینهای هستند که اگر انسان بخواهد واقعاً حقیقت مطلب را [بگوید، آنها نمیفهمند]. گرچه من در مطالب خودم و در عرایضی که میگفتم، آنچه به ذهنم میرسید افشا کردم، و در مجالس عمومی و خصوصی آنچه به [ذهن] من میرسید من همهجا مطلب را گفتهام.
ولی خیلیها هستند که خلاصه در گیر حواس ظاهر هستند و اگر ما اینها را بخواهیم به یک نقطۀ معقول بالا ببریم، این یک مقدار را هم از دست میدهند! و من احساس کردم که اگر بیش از این بخواهم در ملأعام پافشاری کنم، اصلاً چهبسا ممکن است قضیه متزلزل شود؛ یعنی ممکن است از اصرار ما بر ابراز مطلب بهطور منطقی، حتی قضیه متزلزل شود. لذا گفتم بسیار خب، آن مقداری که ما وظیفهمان بود گفتیم و الحمدلله افراد هم این را متوجه شدند.
حالا اگر کسی میخواهد از نقطهنظر افراط، ارتکازاتی برای خودش داشته باشد، خب داشته باشد! برای خودش باشد! چه اشکال دارد؟! خب باشد! مگر ما قیّم هستیم؟ که ما را قیّمِ افراد قرار داده است؟! نه، چنین مسئلهای نیست. ما نه قیّمِ افراد هستیم و نه بر کسی تولیت و ولایت داریم. تا آن حدی که نخواهد اصل و پایه از بین برود، مسائل را بیان میکنیم...1
- . در اینجا صوت قطع میشود. (محقق)
