
اهمیت احترام ذویالحقوق
و تکوینی بودن آثار مودت ذویالقربی و فرزندان اولیاء
اهمیت احترام ذویالحقوق
6اما کسی از اصحاب حضرت اصلاً به این غلام نگاه هم نمیکردند! آخر کسی که طویلهدار است خب نگاهش نمیکنند! فرض کنید آبدارچیِ منزل فلان آقا اصلاً نگاهش نمیکنند. ولی آنطرف قضیه اصلاً یکطور دیگر است؛ [آن غلام] میآید و دعا میکند و بعد باران میآید. همۀ مردم میآیند در آن استستقاء دعا میکنند [ولی] باران نمیآید، او میآید نماز استسقاء میخواند و باران میآید؛ یعنی خدا بهخاطر او باران میفرستد!1
این مسائل، مسائل واقعی است. انسان باید خیلی مواظب باشد که مسئله و مطلب از دستش درنیاید و خودش را به مطالبِ [سطحِ] پایین دلگرم و سرگرم نکند. انسان باید همیشه آن مسئله و مطلب اصلی را مدّنظر داشته باشد. این مطالب برای این جهت عرض شد.
مودّت ذویالقربی از مسائل تکوینی مهم
یک مسئلۀ مهم که بسیار حائز اهمیت است، مسئلۀ ارتباط نفس است با خداوند متعال در مقام تأثیر تکوینی. در این آیه که میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾، حضرت به این نکته اشاره میکند که مودّت ذویالقربی کلید هدایت و سعادت امت است؛ چون منظور از «اجر» سعادت ماست دیگر. اجر پیغمبر یعنی چه؟ یعنی همان سعادتی که ما پیدا کنیم؛ چون پیغمبر برای سعادت ما مبعوث شد دیگر! حالا اگر ما سعادت پیدا بکنیم و خوشبخت شویم، پیغمبر به اجرش رسیده است؛ اگر نشویم نرسیده است. پیغمبر کلید را در متابعت از ذویالقربی قرار میدهد.
حالا این ذویالقربی چه کسانی هستند؟ ذویالقربی عبارتاند از ائمه و امامان و رهبران مذهبیِ ما که اطاعت از اینها موجب نجاح و فلاح و رستگاری است. ولی یک مطلب دیگر که در اینجا نهفته است این است که: پیغمبر اکرم با این عمل که [همان] هدایت و رسالت از طرف پروردگار برای این امت است، با این زحمات، یک حقّ تکوینی نسبت به اهلبیت خودش برای همه به وجود آورد. یعنی اگر اصلاً مسئلۀ امامت و خلافت هم نبود، نفْس بعثت پیغمبر و زحمات و بیستوسه سال دربهدریِ او و یک دینِ آماده و مهیّا در اختیار همه قرار دادن و سعادت ابدی را برای همه به ارمغان آوردن و امثالذلک، موجب میشود که این مسئله در ذریۀ پیغمبر لحاظ شود. چون افرادی که در منزل پیغمبر هستند و فرزند پیغمبر بهحساب میآیند، جدای از او که نیستند؛ پس رعایت آنها، رعایت پیغمبر است؛ احترام به آنها، احترام به پیغمبر است.
- . إثبات الوصیة، ص ۱۷۴، با قدری اختلاف.
