
اهمیت احترام ذویالحقوق
و تکوینی بودن آثار مودت ذویالقربی و فرزندان اولیاء
اهمیت احترام ذویالحقوق
13توبۀ حرّ بن یزید نمونۀ بارز اثر احترام به ذویالقربی
مسئلۀ احترام و رعایت ذویالحقوق در [مورد] فرزندان و اولاد خیلی مهم است و اصلاً ممکن است کلید سعادت و کلید [حلّ] مشکلات باشد و برای انسان فتح باب کند. عکسش هم همینطور است. اگر خداینکرده [بر اثر] بیاحترامی و بی[توجهی و] بدون اینکه انسان لحاظی بکند، موقعیت نامناسبی پیش بیاید، این قضیه ممکن است کار انسان را به جاهای خیلی باریک وخطرناک برساند.
حرّ بن یزید واقعاً برای ما یک الگوست. حرّ بن یزید یک آدم معمولی نبود؛ مردی بود بسیار بزرگ، صاحب قبیله و عشیره، پهلوان. اینها افرادی از بزرگان کوفه بودند که کسی به اینها «تو» نمیتوانست بگوید، کسی نمیتوانست به اینها بگوید: «بالای چشمت ابروست.» با هزار نفر آمد جلوی امام حسین را بگیرد دیگر؛ یعنی یک آدمِ پهلوانِ کذا که با موقعیت عجیبی که داشت [میخواست] بیاید جلوی حضرت را بگیرد. وقتی آمد گرفت، حضرت به او فحش دادند. نه اینکه فحش رکیک! یعنی چیزی که به او برخورد: «ثَکَلَتکَ أُمُّک؛ مادرت به عزایت بنشیند.» معنایش این است: «بگیر بمیر! برو بمیر! تو که هستی اصلاً؟! برو گم شو!» حرّ چنین آدمی نبود که اگر کسی به او بگوید: «برو گم شو» یا «صدایت در نیاید»، از این قضایا بگذرد. یعنی حاضر بود تمام دنیا بر سرش خراب شود [ولی] چنین حرفی نشنود؛ چنین آدمی بود. پدرش را درمیآورد! اما حرفی که زد اینجا به دردش خورد؛ اینجا خلاصه حسابش رسیده شد. به امام حسین گفت: «تنها قضیهای که باعث میشود من این حرف را به تو نزنم این است که تو پسر دختر پیغمبری.» ولی او که امام حسین را به امامت قبول نداشت. اگر به امامت قبول داشت که نمیآمد جلوی او را بگیرد. میگفت: «خب بالاخره این پسر پیغمبر است دیگر؛ مثل بقیه، این هم یکی.» ولی میگفت: «چه کنم که مادرت فاطمه است.» یعنی اینجا هرچه باشد، نمیتوانم [به شما توهین کنم]. اینجا خویشتنداری کرد و رعایت ذویالحقوق و پیغمبر را انجام داد. و [با خود] گفت: «[حتی] اگر یزید به من چنین حرفی میزد، جوابش را میدادم!» یعنی خودت برو گم شو! و میگفت! یعنی اگر یزید خلیفۀ [مسلمین چنین حرفی میزد، جوابش را میداد]. شما نمیدانید، اینها افرادی هستند که حاضرند بمیرند، اما چنین مسئلهای را قبول نکنند. فوقش یزید چهکار میکرد؟ میکشتش دیگر! خب بکشد! ولی [میگوید]: «من جوابت را میدهم. حالا تو بعد هر کاری دلت میخواهد بکن.» یعنی حاضرند بمیرند، ولی حاضر نیستند این ذلت را قبول کنند: «من زیر بار چنین حرفی نمیروم؛ حالا یزیدی، [باش]! بگیر، بزن، بکش!»
