
اهمیت احترام ذویالحقوق
و تکوینی بودن آثار مودت ذویالقربی و فرزندان اولیاء
اهمیت احترام ذویالحقوق
10شب منزل مرحوم حاجآقا اللهیاری خوابیدیم. او هم مرد خوبی بود. فردا صبح شد. یک کتاب در آنجا بود که تألیف مرحوم آسید حسین فاطمی بود؛ ایشان در قم بود. این کتاب روی طاقچه بود، به ما گفتند: «این کتاب را از آنجا بیاور.» کتاب را آوردیم، همینطوری باز کردند و گفتند: «این را بخوان.» حکایتی بود. خواندم؛ که حالا آن حکایت را میگویم. بعد بستند. آقا رو کردند به آقای اللهیاری، گفتند: «شما چرا به این آقا سید رئوف نمیرسید؟» گفت: «من میرسم. ما اینجا روزهای جمعه روضه داریم و من گفتهام اینجا بیایند روضه.» آقا خیلی با تغیّر فرمودند: «ایشان سید است، شما باید به منزل او بروید نه اینکه بگویید او به منزل شما بیاید!» [حاجآقا اللهیاری] هیچ توقع نداشت از آقا [که اینطور بگویند]؛ یکمقدار دستپاچه شد. بعد آقا فرمودند: «شما خیال میکنید با این روضههایی که میگیرید، میخواهید رضای خدا را بهدست بیاورید؟! بهجای اینها بلند شوید بروید به اینها برسید، به زندگی اینها برسید!» ایشان [مرحوم اللهیاری] خیلی تحت تاثیر واقع شد. [آسید رئوف] خیلی وضیع بود و بچههای زیادی [داشت]. بعد آقا فرمودند: «هیچ وقت اینها به منزل شما نمیآیند! اینها منیعاند، اینها دارای عزت هستند، اینها بلندمرتبه هستند، کجا بلند میشوند در مقابل شما کرنش کنند؟! شما باید بلند شوید [به منزل آنها بروید].»
[پیش از آن] به من گفتند: «فلانی! بیا آن حکایت را بخوان.» مرحوم آسید حسین فاطمی یک کتابی دارد؛ حالا [اسم کتاب] یادم نیست.1 حکایت این بود:
یک نفر از تجّار در حجرهاش بود. یک روز زن عَلَویّهای پیش او میآید و میگوید: «من مدتی است که شوهرم از دنیا رفته و دوسه تا بچه دارم و اینها هم کسی ندارند. خلاصه دیگر کار به آخر رسید که اینجا آمدم و الاّ نمیآمدم.» آن [تاجر] رو به او گفت: «اگر شاهدی داری برو شاهد را بیاور!» او دلش شکست و رفت. یک زرتشتی در همین بازار بود، و آن هم خیلی [متموّل] بود، این زن علویه آنجا رفت و خلاصه اظهار کرد: «چنین مسئلهای هست.» (اگر بخواهم دقت کنم نمیدانم این قضیۀ زرتشتی [همان قضیه است یا نه]؛ چون دو قضیه در اینجا هست. نمیدانم این است یا اینکه این اوّلی است. حالا این را میگویم، بعد قضیۀ زرتشتی [را] هم میگویم.)
- . از ایشان فقط یک کتاب به نامِ جامعالدّرر بهجای مانده است. (محقق)
