اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک

0
جلسات
نسخه عربی

نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک

5
  • گفتند: «یک ‌دفعه در سالی، همان سال‌های اول یا چند سال بعد که از نجف آمده بودیم، ما راجع به امام زمان علیه‌السّلام یک اعلانی دادیم؛ بعد در آن این آیۀ قرآن بوده است.1 ما این را هم چاپ کردیم و [پخش] کردیم. مجلس خیلی باشکوهی بود و آقای حلبی را هم ظاهراً دعوت کرده بودیم و خیلی [از] علمای تهران بودند.»

  • آن‌ موقع‌ آقا، کارت چاپ می‌کردند و مجالس خیلی مفصّلی می‌گرفتند! و مثلاً خیلی شیرینی و میوه و این چیز‌ها[ی پذیرایی] بود. یادم هست بسته‌هایی آن موقع درست می‌کردند و ما هم آن‌قدر خوشمان می‌آمد که از این بسته‌ها بگیریم! خُب کوچولو بودیم دیگر! الان که از این خبر‌ها نیست؛ آن موقع از این نان‌های زبانِ بزرگ بود که خیلی عالی درست می‌کردند و خیلی حسابی بود. این‌طور که یادم است این [شیرینی زبان] را با نُقل و حاجی‌بادام و موز و اینها [می‌دادند]. بعد آن موقع [مردم] می‌گفتند: «مسجد قائم موز داده!»

  • یادم هست یک دفعه سی سال پیش موز دانه‌ای یک تومان بود! یک تومنِ سی سال پیش چند است؟! فکر کنم الان پانصد تومان (پانصد برابر) باشد! خیلی بود! یادم است که آن ‌موقع نان سنگک، دوهزار بود! با اینکه الان ده تومان سوبسید می‌دهند؛ آن ‌موقع دوهزار (دو قران) بود! در طهران پیچیده بود و می‌گفتند مسجد قائم در این پاکت‌ها به هرکسی موز داده! خیلی مُفصّل بود!

  • حالی داشت ایشان! ما دیگر خیلی مرخّصیم! واقعاً آن شور و عشقی که آن‌موقع داشتند، خیلی عجیب بوده است!

  • بعد گفتند:

  • مجلس تمام شد و من هم ایستاده بودم...2 یک مداحی هم دعوت کرده بودیم که شاید حتی یک خط فارسی را بلد نبود و از حفظ شعر می‌خواند! وقتی که می‌خواست برود، یک کاغذ [کوچکی] را یواش به ما داد و رفت! ما در جیبمان گذاشتیم و اعتنایی نکردیم و به خانه (منزل احمدیه) رفتیم. بعد به ذهنم افتاد [که ببینم] او چه نوشته بود. دیدم او فقط همین را نوشته است: ﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ...﴾ّ.3 با خودم گفتم یعنی چه؟! یک‌دفعه گفتم نکند که من [اشتباه کرده‌ام]؟! آمدم به اِعلان نگاه کردم، دیدم [نوشتۀ] اِعلان با این فرق می‌کند! [با خود] گفتم بروم قرآن را نگاه کنم. آمدم قرآن را نگاه کردم، دیدم عجیب! چه اشتباهی ما کرده‌ایم! آن هم در کارت چاپ کرده‌ایم! [متوجه شدم که] یک موصول را ‌اشتباه کرده‌ام! و این آدم بی‌سوادی که واقعاً شاید بشود بگویم نمی‌تواند فارسی را درست بخواند، این را فهمید! چه چیز عجیبی! این‌قدر من پیش خودم شرمنده شدم از اینکه... . و عجیب اینکه آخوند‌هایی که آمده بودند، هیچ‌کدام این حرف را به ما نزدند! یعنی مثل اینکه همۀ اینها، مثلاً ساده برخورد کرده بودند و متوجه نشده بودند [ولی] این یکی فهمید! از آن به‌ بعد من حتی ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ﴾ را که می‌خواستم بخوانم، اول به قرآن مراجعه و نگاه می‌کردم!

    1. . آیه‌اش را یادم رفته است؛ مگر این که همۀ آیاتی را که در قرآن مربوط [به این موضوع] است نگاه کنم. [آیۀ] ﴿وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ ﴾ نبود؛ [آیۀ] ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ [هم نبود]. تردید از من است که ﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَا﴾ بوده [یا نه]. حالا به آن سَبقِ ذهنی که اجمالی در ذهنم هست، اگر در قرآن دقت کنم، شاید پیدا کنم که آیه چه بوده است. بین «مَن» و «الّذینَ» یک فرقی بود؛ تفاوت بین موصول بود.
      الان هم می‌شود [این کارت‌ها را پیدا] کرد؛ احتمالاً از اینها باید الان باشد؛ یک‌وقتی من دیده بودم از اینها به‌عنوان نمونه [مانده] بود.
    2. . در این قسمت صوت قطع شده است. (محقق)
    3. . آیه‌اش درست در ذهنم نیست؛ باید بروم از قرآن نگاه کنم. یک اِرتکاز اجمالی دارم، نه تفصیلی. یا [شاید آیۀ] ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ﴾ [بود].