نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک
13در هر قضیه و مسئلهای تخصّص لازم است و چون شما در مسائل سلوکی مجتهد نیستید، لذا قول شما که میگویید «من چیزی نمیفهمم» هم مسموع نیست؛ چون شما متخصص نیستید! از کجا میدانید؟! شما مگر از خودتان خبر دارید که چه هستید و... .
و بعد مسائلی را میگویند و دستوراتی میدهند. [مرحوم انصاری] در مطالب خیلی لطیف و شوخ بود؛ مطالبی که عنوان میکرد، توأم با مزاحی بود.
لذا آقا، موقعیت و خصوصیات آقای انصاری را دیده بود. بعد وقتی که ایشان آمد و چشمش به آقای حداد افتاد، دید او اصلاً یک چیز دیگر است! او یک اقیانوسی است! خُب بالأخره ایشان هم در آن مدتی که نجف بود، حالاتی [داشتند] و افراد برایشان قابل شناخت بود! بهخصوص اینکه اگر ولیّ هم بخواهد یک تصرف کند، در همان وهلۀ اول جذب میکند! آقای حداد هم از آنجا یک کرشمهای رفته و خلاصه آقا را حسابی قاپیده! بعد آقا دیدند بَه! اینجا چه خبر است! اصلاً یک چیز دیگر است و اوضاع خیلی فرق میکند! وقتی که آقای حداد به آقا میفرمودند شما باید پیش آقای انصاری بروید، برای آقا خیلی مشکل آمد! دیگر اینجا خیلی سخت بود. گفتند: «آقا، ما تازه اینجا آمدیم و مزهاش آمده زیر دندانمان، آنوقت شما به ما میگویید برو همدان؟!»
اینجا آقای حداد به آقا فرمودند: «اگر تو در شرق [عالَم] باشی و من در غرب عالم باشم، من همیشه با تو هستم! همهجا هستم!» اینجا دیگر خیال [آقا] تخت و راحت شد! یا علی مدد! دیگر برو هرجا که رفتی!
این [مطالبی] را که خدمتتان عرض میکنم، مسموعات من است و من خودم از ایشان شنیدهام. در روح مجرد هم دارد؛ منتها آقا خواستند ادب را رعایت کنند و [در روح مجرد] اسم آقای انصاری را نیاوردهاند. ایشان [درکتاب] فقط فرمودند: «برو به ایران!» و خب لحاظ ادب اقتضاء کرد که ایشان اسم مرحوم آقای انصاری را نیاورند.

