نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک
9وقتی ما حتی برای پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم هیچگونه استقلالی بهحساب نیاوردهایم و میگوییم: «این همه آوازها از شه بوَد1 و پیغمبر تمام خصوصیاتش همه و همه به عنایت حق است»، آیا خدا میتواند مانند [این] پیغمبر، یک پیغمبرِ دیگر درست کند؟! میتواند یا نمیتواند؟! اینکه کاری ندارد! صدهزار مثل پیغمبر [را] میتواند درست کند؛ یکمیلیون درست و ردیف میکند و میگوید: «بفرما!» آیا خدا میتواند مانند امیرالمؤمنین علیهالسّلام درست کند؟! میتواند؛ چون ظهور خودش است. اگر ما بگوییم خدا از اینکه مانند علی درست کند عاجز است، یعنی خدا در ظهور خودش دیگر قدرت ندارد! شکی نیست که این هم کفر محض است.
حالا من یک قضیه و مِضرابی بگویم و رد شوم: برای همین جهت است که میگویند: «اگر دنبال علی بیایی و طابِقُ النَّعلِ بِالنَّعل [کمکم] بیایی جلو، به همان جایی میرسی که علی رسیده است!» خدا در اینجا شوخی نمیکند؛ میگوید: «اگر آمدی جلو، تو را به همین رتبه میرسانم!» این را میگویند «لحوق»؛ یعنی ملحق شدن. در همانجایی که او هست، این هم قرار میگیرد. برای خدا ظهورش فرق نمیکند و هیچ تفاوتی ندارد.
آن چیزی که او از انسان میخواهد تسلیم است. انسان ارادۀ خودش را کنار بگذارد؛ انسان در دوست داشتن و محبت و در مقام عمل، فکر نکند که: «من خوشم میآید این باشد و آن نباشد!» [باید] ببیند حق کجاست، آنجا برود و وظیفهاش را انجام دهد. در آنجایی که حق است، برود و بارش را بیندازد. این مسئله، مسئلۀ خیلی مهمی است.
یک روز استادی به یکی از شاگردان خود ـ بعد از مدتی که پیش او بود ـ گفت: «تو الان دیگر باید بروی و به این دستوری که میدهم عمل کنی!» گفت: «چه دستوری؟» گفت: «فردا میروی و به اولین فردی که برخورد کردی، باید از او اطاعت کنی! به اولین فرد؛ هرکسی میخواهد باشد! هرچه گفت، اطاعت کنی!» او از منزل بیرون آمد و به راه افتاد. یکدفعه چشمش به یک خرابه افتاد. دید چند سگ در خرابه هستند و یک نفر هم آنجاست که دارد با این سگها ورمیرود و جلویشان استخوان و آشغال میاندازد و خلاصه سگها دور او هستند. با خودش فکر کرد: «آخر چرا استاد من را به این آدم سگچران حواله داده؟! نه، من عوضی فهمیدهام! بروم جای دیگر!» از یکطرف میخواست رها کند و برود، از طرف دیگر دید که حرف او درست است و کاری هم نمیشود کرد. [استاد] گفته است: «باید به اولین فردی که برخورد کردی...» [پس] این است. گفت: «خیلی خُب، علَیالله! برویم پیش او؛ ما هم بالاخره یک سگچران میبینیم!»
- مثنوی (آذری یزدی)، دفتر اول، ص80.
مطلق آن آواز خود از شه بود *** گرچه از حلقوم عبدالله بود
- مثنوی (آذری یزدی)، دفتر اول، ص80.

