نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک
8شخصی که از پیغمبر خوشش میآید و پیغمبر را دوست دارد، نباید مسئله اینطور باشد که منبابمثال «این رسولالله دوستداشتنی است» و کمکم این محبت به رسول خدا بهنحوی جایی در دل باز کند که اگر رسول خدا به امیرالمؤمنین تغییر پیدا کند، قضیه برای انسان مشکل باشد. محبت رسول خدا را در راستای تسلیم قرار دهد، نه در عرض و مقابل. حتی نسبت به رسول خدا نباید مقابل باشد!
عرض کردم که یکوقت من از مرحوم آقا شنیدم که ایشان میفرمودند: «من حتی نسبت به آقای حداد، نظر استقلال نداشتم!» میدانید این حرف یعنی چه؟! این حالتی که ایشان نسبت به آقای حداد داشت عجیب بود! اصلاً انگار تمام زندگیاش آقای حداد شده بود! تمامِ فکر و تمامِ زندگی، آقای حداد بود. یک عبارات و نامههایی از ایشان هست که انشاءالله اگر موفق شدیم و خدا خواست در هفته دیگر من بعضی از نامهها را در این شب ها میآورم و میخوانم. الان خیال میکنم [که اگر] بلند بشویم و سراغش برویم، شاید قدری تشتّت پیدا شود.
ایشان در آن نامههایی که برای بعضی از رفقایشان مینوشتند، اصلاً خودشان را در آنجا بهطور کلی فانیِ در آقای حداد قلمداد میکردند. اصلاً هیچ! اصلاً انگارنهانگار یک آقای آقا سید محمدحسینی وجود خارجی دارد! ما باید همان مرام ایشان را داشته باشیم؛ آن جنبههای روحی ایشان را در نظر بیاوریم و در سِیر و راهمان به آنها پایبند باشیم و همیشه مدّنظر قرار دهیم. وضعیت و موقعیت ایشان همیشه باید مدّنظر باشد. ایشان اینطور بودند؛ ولی در عین حال با تمام این خصوصیات وقتی که به آقای حداد نظر داشتند، نظر استقلالی نداشتند.
آقای حداد را مظهر «او» میدیدند و به او عشق میورزیدند. یعنی «او» در رتبۀ اول قرار داشت، بعد آقای حداد بود. تمام اینها برای تصحیحِ حیثیتِ توحید در انسان است. سالک باید جهت توحید را در خودش تقویت کند. نباید به استاد، به جنبۀ استقلال نگاه کند. بهطوری که اگر قضیه تغییر پیدا کرد، او همه چیزش را ازدسترفته بداند؛ این غلط است و اصلاً یک نوع شرک است. انسان فقط و فقط باید نظر به توحید داشته باشد و استاد را وسیلهای برای اینکه او را به جهت توحید عبور دهد، نگاه کند. حالا آن ظهور و آن جنبۀ حق در هر مظهری که میخواهد تجلی کند، تجلی کند.

