نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک
7به آن شخص گفتم: «آقا، این حرفِ ایشان نیست!» گفت: «نه، حرف ایشان است.» گفتم: «آقا، این حرف را نمیزنند؛ نمیشود! شما بگو ببینم در چه موردی [بوده]. شأن نزول و مورد و خصوصیتش را به من بگو!»
گفت: «این مورد، راجع به این جهت [بود]!» گفتم: «آقا، خدا خیرت بدهد! از اول میگفتی! بگو دیگر جان ما را درآوردی!»
یعنی ایشان این حرف را در این موردِ بهخصوص زدهاند؛ منتها لفظی که در این مورد بهکار بردهاند، لفظ عموم بوده است؛ درحالیکه این قضیۀ عموم، شمول نوعی نداشته، بلکه شمول صنفی داشته است! یعنی هرکسی مانند این شخص با این خصوصیت باشد، داخل در این قضیه است. نه اینکه شمول نوعی دارد که فرض کنید هرکسی را که در آفریقا هم هست، شامل شود. و این خیلی حرفِ درستی است؛ قشنگ با مبنا جور درمیآید. یعنی اینقدر قضیه مهم است که انسان اولاً بر ملاکات اطلاع داشته باشد و عوضی نفهمیده باشد؛ ثانیاً عیناً دقیقْ آن مطلب را بیان کند تا اینکه مسائل اشتباه نشود. خیلی این مسئله مهم است.
ضرورت نگاه غیراستقلالی به مظاهر توحید
یادم است که در آن یکیدو هفتۀ پیش میخواستم مطلبی را عرض کنم که ظاهراً همینطور ما مقدمهاش را گفتیم و مثل اینکه دفعۀ بعدش هم به چیزهای دیگر گذشت.
آن وقت صحبت در این بود که آنچه برای انسان مهم است، مسئلۀ تسلیم است. فقط این اهمیت دارد و [از ما] اینطور میخواهند. مسئلۀ تسلیم هم به این زودی و آسانی برای کسی پیدا نمیشود. البته خدا بعضیها را موفق کرده؛ گرچه توفیق همه دست خداست، اما بعضیها را با پیچ موفق میکند و بعضیها را بدون پیچ موفق میکند! بعضیها را اول سفتش میکند و بعد باز میکند؛ بعضیها را بدون اینکه پیچ بدهد و اینها، آنها برای این حالت موفق میشوند. این حالت، حالت تسلیم است و مسئلۀ مهم در سلوک، فقط همین نکته است. فقط همین نکته است که انسان ارادۀ خود را در نظر نیاورد؛ «من اینطور میخواهم» و «من به نظرم اینطور خوب میآید» را در نظر نیاورد. حتی نسبت به پیغمبر هم باید قضیه اینطور باشد.

