نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک
4از این قضایا گذشت تا اینکه یک روز ایشان در آن جلسات ظهر جمعه که در مسجد قائم بود، قبل از ظهر صحبت میکردند؛ یک آقا شیخ محمدعلی شیخزاده بود که قمی بود. مثل اینکه دوسه سال پیش هم قبل از رحلت آقا، آن موقع که ما دورشهر بودیم فوت کرد. خدا رحمتش کند. مرد خوبی بود. یادم هست که او آمد و نشست و یواش به آقا گفت: «آقا، این آیه را شما دوباره بخوانید!» آقا گفتند: «کدام آیه؟» [گفت:] ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ﴾ آقا گفتند: ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ﴾ إنَّمَا ﴿غَنِمۡتُم مِّن شَيۡء﴾. گفت: «آقا! این ﴿أَنَّمَا﴾ است!» آقا فرمودند: «نه آقا، إنَّماست.» گفت: «آقا، عرض میکنم ﴿أَنَّمَا﴾ است.» گفت: «نهخیر، إنَّماست.»
بندۀ خدا به یکی گفت: «یک قرآن بیاورید.» یک قرآن برداشتند و آوردند و باز کرد و نشان آقا داد. آقا [مفصلاً] میخندیدند! بعد آقا گفتند: «آقا اینکه هیچ، من اصلاً به خیلیها معترض شدم و آنها هم تصدیق کردند و إنَّما میخواندند!»
بعد فرمودند: «ما وقتی از نجف آمدیم، حادثهای برای ما عبرت شد، و آن این بود که ما برای مجالس عید، شبها کارت چاپ میکردیم و [از افراد] دعوت میکردیم.» خدا آقا سید محمد کتابچی را بیامرزد؛ یکی از برادران کتابچی که کتابفروشی اسلامیه برای آنهاست. آن موقع آقا سید محمد با آقا رفیق بود. اینطور که یادم میآید، مَطبعه و دستگاه چاپشان اوایل پامنار بود. من یادم هست. کوچک بودم، آقا ما را به آنجا میبردند. کلیشههای این اعلانات [مسجد قائم را آنجا چاپ میکردند] که هنوز هم هست؛ [منتها] نمیدانم کجاست. یادم هست روی چوب و اینها درمیآوردند و بعد به دستگاه وصل میکردند. آن موقع ماشینهای چاپ اینطور نبود؛ طور دیگری بود. این قضایا برای سیودوسه سال پیش است که یادم میآید.
الان بعضی از [کاغذهای] خطی [اعلانها] پیش من است که سید حسن میرخانی اینها را مینوشت؛ مثل اینکه ایشان هم فوت کرد؛ خدا رحمت کند. بعدش هم آقای همایونی مینوشت. الان [اِعلانِ] «یا حجت بن الحسن العسکری» یا راجع به عید غدیر یا راجع به امام زمان (اللهمّ إنّا نَرغَبُ إلیکَ فی دَولَةٍ کریمة)1 را که ایشان در آن موقع میگفتند، خطّیِ اینها را که قاب شده و برای آن زمان است، من در مشهد دارم. خیلی جالب بود؛ عبارات خیلی جالبی بود.
- مصباح المتهجّد، ج2، ص581.

