اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فقر و نیاز به‌سوی پروردگار تنها عامل نجات‌دهندۀ انسان

و نکاتی دربارۀ کیفیت ارتباط با استاد سلوکی

0
جلسات
نسخه عربی

فقر و نیاز به‌سوی پروردگار تنها عامل نجات‌دهندۀ انسان

7
  • این است که انسان در آخر کار به مرحله‌ای می‌رسد که دستش را بالا می‌برد و می‌گوید: «خدایا تسلیم! تسلیمِ تسلیم!» خب از اول بگو: «تسلیم!» چرا این قدر دست‌وپا می‌زنی و بعد می‌گویی؟! از اول بگو: «خدایا، من نه قدرت دارم، نه علم دارم، نه جمال دارم، نه کمال دارم، نه کسی هستم، نه فلانم! هیچ‌کسی نیستم؛ صفرِ صفرِ صفرِ صفر! یا علی مدد! والسلام!»

  • القاء حقیقت فقر در شاگردان، روش تربیتی علامۀ طهرانی

  • این روشِ مرحوم آقا در تربیت سُلاّک بوده است؛ یعنی از اول همه‌چیز را از آنها در نفْس می‌گرفتند. می‌گفتند: «خب بگو ببینم که هستی؟! فی‌الواقع بگو ببینم که هستی؟!» یعنی از اول پوچ بودن و به‌اصطلاح صفریّت و صفر بودن، محتاج بودن، فقر بودن و نُقصان محض بودن را در وجود او مُتبلور و آشکار می‌کردند. اصلاً هیچ [چیزی باقی نمی‌ماند]! سالک وقتی این مسائل را می‌فهمد، باید دائماً در ذهن خودش مرور ‌کند و دائماً وَربرود. این‌طور نباشد که مجلسی بیاید و چیزی بشنود و برود، و به این اختصاص داشته باشد؛ [بلکه] دائماً در وجود خودش با این مطالب در حال بحث باشد و دائماً این قضایا را تکرار کند؛ یعنی شیطان نیاید و بر او غلبه نکند. دائماً همین‌طور با این مسائل سروکله بزند. اگر این‌طور باشد و کم‌کم این حال به‌صورت ملکه در بیاید، آن‌وقت دیگر می‌شود گفت که [دارد] کم‌کم وقتش می‌رسد؛ ان‌شاءالله. حالا دیگر امشب این‌ مقدار کفایت می‌کند. باز هم برایتان بگویم یا دیگر نه؟ حال ندارم!

  • تلمیذ: حالا اگر وقتش رسید چه کار می‌کنیم؟

  • استاد: بله. دیگر خیلی عالی است. چنان انبساط‌هایی و چنان کِیف‌هایی برای آدم پیدا می‌شود که آدم احساس می‌کند این ناخن دستش دارد می‌خندد! یعنی این موهای بدنش یکی‌یکی دارند فریاد می‌زنند! اصلاً نمی‌داند چه کار کند! مستی، آن مستی است! اوه! حسابی! البته برای ما نقل کردند. من خودم هیچ چیزی نفهمیده‌ام. خلاصه اگر کسی رفت تنهاتنها نخورد! دیگر قضیه را تمام کنیم و به اصل قضیه بپردازیم!