
فقر و نیاز بهسوی پروردگار تنها عامل نجاتدهندۀ انسان
و نکاتی دربارۀ کیفیت ارتباط با استاد سلوکی
فقر و نیاز بهسوی پروردگار تنها عامل نجاتدهندۀ انسان
5همانطور که ما بچۀ ناخلف آقا درآمدیم، بهدست آقا [علامۀ طهرانی] نبوده است! [البته] اینها خوب است؛ وحدانیت و توحید خدا خوب ثابت میشود!
[خدا] جعفر کذّاب را اینطور میکند، [در حالی که] پسر امام است، از آنطرف محمد بن ابیبکر، پسر ابیبکر را ملازم با امیرالمؤمنین قرار میدهد. اصلاً اسم او [با اینکه] پسر ابوبکر است، محمد بن علی میشود! حضرت میگوید: «او پسر من است؛ به او محمد بن علی بگویید!»1 یعنی دشمن امیرالمؤمنین، پسری میآورد که اینطور به امام نزدیک میشود!
سندی بن شاهک اولملعون بود؛ رییس زندانِ موسی بن جعفر [بود]؛ موسی بن جعفر را او کشت2؛ اصلاً یهودی بود! او پسری دارد که از شیعیان درجه یک امام رضا بود! شیعۀ مخلِص، قرص و خیلی محکم امام رضا [بود] و با همان ولایت حضرت هم از دنیا رفت.
کار خداست دیگر! خودش میداند چه کار میکند. میگوید: «کار، کار من است و فضولی هم موقوف! دلم میخواهد از این امام، این را دربیاورم، دلم میخواهد از آن او را [دربیاورم]! همهکار بهدست خودم است.» دیگر کسی نمیتواند حرفی بزند یا اعتراض کند.
لذا اینجاست که واقعاً انسان (سالک) فقطوفقط باید به خدا توجه و التجاء کند و فقط باید از خدا بخواهد. هیچ جنبهای را نباید در نظر بگیرد. [با خودش نگوید:] «الان من اینطور هستم! الان من پسر ولیّ خدا هستم!» خدا چنان یک لگد میزند [و میگوید:] « حالا برو تا پسر ولیّ خدا را به تو نشان بدهم. پسر ولیّ خدا هستی؟! پسر ولیّ خدا که هیچ، پسر امام را یک لگد زدیم و انداختیم آنطرف!» [شخص میگوید:] «من دارای علم هستم! من مدتها خدمت آقا بودم!» خدمت آقا بوده باشی! هنر کردی؟! اگر قرار بر این است که علم [ملاک] باشد، من به یک اشاره (به غمزه) علم را در وجودش [قرار میدهم].
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئلهآموز صد مدرّس شد3 - سفینة البحار، ج2، ص363.
- . اثبات الوصیة، ص200.
- . دیوان حافظ، (قزوینی) غزل 168.
