
فقر و نیاز بهسوی پروردگار تنها عامل نجاتدهندۀ انسان
و نکاتی دربارۀ کیفیت ارتباط با استاد سلوکی
فقر و نیاز بهسوی پروردگار تنها عامل نجاتدهندۀ انسان
4بهرهمندی از فیض خاصّ الهی، بیارتباط با جهات ظاهری
پسرهای ائمه [با هم] تفاوت داشتند و اینطور نبود که آن حقیقت و سرّ امام، در همۀ آنها باشد؛ در بعضیهایشان بوده است. مثلاً [حقیقت و سِرّ] امام حسین در همۀ فرزندانش بوده؛ [در] حضرت علیاکبر و حضرت علیاصغر بوده و حضرت امام سجاد هم که امام بود. این خصوصیت امام حسین بوده است. مسئله این است که بهدست خداست؛ خود امام هم اینجا چیزی نیست! حسابِ خداست دیگر؛ فقط خود خدا میداند! [آن حقیقت و سرّ] حضرت سجاد فقط در امام باقر بوده است؛ یعنی آن قضیه و سرّ واقعی [در کس دیگری] نبوده یا اینکه در تاریخ وجود ندارد.
از سرّ و حقیقتِ ولایت موسی بن جعفر در بعضی از فرزندانشان بوده است؛ [مانند] حضرت قاسم؛ لذا قاسم اصلاً یک مقامی داشت! خیلی عجیب! [حقیقتِ] امام علیالنقی در حضرت سید محمد بوده که [قبر او] قریب سامرّاست. خیلی مقام و معجزات و کرامات دارد؛ واقعاً خیلی مرد بزرگواری بود.
در اینها بوده؛ ولی در بعضیها نبوده است. اصلاً ما دربارۀ بعضی از پسرهای ائمه [داریم که] شاربُالخمر بودهاند! البته بعضیهایشان توبه کردند و اواخر عمر از عُبّاد و صلحا شدند. همین موسی مبرقع که در قم مدفون است، پسر امام جواد است. او اصلاً شارب خمر بود! با دستگاه و حکومت روی هم ریخته بود! حضرت امام علیالنقی نهیاش کردند، [ولی] قبول نکرد.1 به قم آمد و قمیها راهش ندادند. به کاشان رفت و قبول نکردند و گفتند: «تو فلانی!» مدتی در کاشان بود و در آنجا توبه کرد و دیگر مؤمن شد. بعد برگشت و قمیها خیلی تحویلش گرفتند و بعد در قم از دنیا رفت.2
آن جعفر کذاب که اصلاً آدم عوضیای بود؛ ویولون میزد، رقّاص بود!3 پسر امام علیالنقی بود. وقتی که به دنیا آمد حضرت امام علیالنقی (امام هادی) ـ که فردا روز تولدشان است ـ نشسته بودند. شخصی آمد و خبر آورد که این [فرزند] به دنیا آمده است؛ حضرت خیلی ناراحت و متأثر شدند! یکی از اصحاب گفت: «چرا شما ناراحت شدید؟!» حضرت فرمود: «خدا میداند که بهواسطۀ او، چه فتنههایی بر سر شیعیان من واقع خواهد شد!»4 پسر امام و از خودِ امام است! خدا اینطور میخواهد دیگر؛ بهدست امام نیست!
- . الإرشاد، ج2، ص307.
- . منتهی الآمال، ج3، ص1811.
- . کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص475.
- . کشف الغمه، ج2، ص385.
