
حقیقت و ظهور توحید
شرح و تفسیر آیه وإذ قال إبراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا واجنبني وبني أن نعبد الأصنام
حقیقت و ظهور توحید
6وقتی اینطور شود، یکمرتبه خدا [هم] همه چیز را به هم میپیچاند و جمع میکند؛ یعنی یکدفعه قضیه طوری میشود که همه شروع به لرزش و رعشه میکنند و میمانند که چه کنند!
شما ببینید، مسئلهای که اخیراً در همین قسمتهای حدود1 شرقی ما پیدا شده، اصلاً چطور ولوله انداخته! اگر مطلب یکخُرده جدی شود و از بعضی جاها هم آنها تأیید شوند ـ که دارند میشوند ـ قضیّه واقعاً چه میشود؟! فکرش را کردهاید؟! حالا امت و ارتش بیستمیلیونی، [حتی اگر] بشود ارتش چهلمیلیونی، [یا] ارتش شصتمیلیونی! قضیّه بالأخره به کجا میرسد؟!
ما خیال میکنیم اشخاصی که دین ندارند و کافرند، آلات و واسطههای خدا نیستند؛ [درحالیکه] همینها هم واسطههای خدا هستند! چه فرقی میکند؟! همینها واسطهاند. الظّالِمُ سَیفی أنتَقِمُ مِنهُ وَأنتَقِمُ به.2 اینها همه آلات خدا و دستهای خدا هستند. اگر ما بخواهیم از محدودۀ فرهنگی و ادراکات حقیقی خودمان یکخُرده پا را کنارتر بگذاریم، یکدفعه همانجا میآیند و ما را میگیرند و نمیگذارند اصلاً تکان بخوریم!
بت بودن علم در صورت فریفته شدن به آن
اگر انسان به علمش فریفته شود [و با خود بگوید]: «این دقتها و ظرافتهایی که ما در این مبانی داریم، چهکسی به اینها رسیده؟! کسی به این مسائل نرسیده و اصلاً بلد نیستند!» خدا میگوید: «این بندهخدایی هم که دارد درس میدهد، او هم بندۀ من است! با تو فرقی نمیکند! اگر بخواهیم، [علم را از تو] میگیریم!» این میشود بت! علمِ انسان برای انسان، بت و صنم میشود.
تفسیر سورۀ توحید توسط علامۀ طهرانی به القاء حضرت حداد
حضرت آقا [علامۀ طهرانی] در این کتاب روح مجردشان قشنگ این مسئله را روشن کردهاند. در آنجا میفرمایند: «ما در همدان که بودیم، مرحوم آقای حداد میفرمودند: ”فلانی! تفسیرِ قرآن کن؛ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ را تفسیر کن.“» و ظاهراً بعد در مشهد هم ادامه پیدا کرد. ایشان میفرمودند: « یازده جلسه تفسیرِ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ بوده!» شما الآن برایِ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ یک تفسیری بنویسید؛ [برای] ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ * ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ * لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ * وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌ﴾.3
- . حدود: مرزها (جمع حَد).
- . نور ملکوت قرآن، ج 4، ص 297:
«اين روايت را از مرحوم پدرم شنيدهام. و در كلمة الله طبع اوّل، دار الصّادق- بيروت، ص 180، حديث شمارۀ 210 آورده است. و در ص 546 گويد: ”اين حديث بهطور مرسل وارد شده است.“ و امّا حديث ديگرى قبل از اين به شمارۀ 109 آورده است كه: ”يقُولُ اللَهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إذا عَصانى مِنْ خَلْقى مَنْ يعْرفُنى، سَلَّطْتُ عَلَيْهِ مَنْ لا يعْرفُنى.“ و در ص 545 و 546 با سه سند ذكر كرده است:
1- كافى مسنداً از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام.
2- إرشاد القلوب ديلمى.
3- امالى صدوق مسنداً از حضرت امام علىّ بن الحسين السّجّاد عليهما السّلام.
و مجلسى (ره) در بحار الأنوار طبع حروفى اسلاميّه، ج 75، ص 313، از ثواب الأعمال صدوق مسنداً از حضرت امام محمّدباقر عليه السّلام آورده است كه: ”قال: قالَ: ما انْتَصَرَ اللَهُ إلّا بِظَالِمٍ؛ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ كَذَلِكَ نُوَلّى بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضًا“ ( ثواب الأعمال ص 244).» - . سورۀ اخلاص (112)؛ معادشناسی، ج 5، ص 14:
«بگو اوست كه در ذات و صفات، احديّت دارد. و او به پاى خود استوار و بى نياز از جميع موجودات است. موجودات از او بيرون نيامدهاند و خود او نيز بيرونآمده از چيزى نيست؛ و هيچ فردى براى او شريك و انباز نيست.»
