
حقیقت و ظهور توحید
شرح و تفسیر آیه وإذ قال إبراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا واجنبني وبني أن نعبد الأصنام
حقیقت و ظهور توحید
5نادیده گرفتن تقدیر الهی توسط افراد
یادم هست وقتی که شاه در سابق صحبت میکرد، اصلاً جوری صحبت میکرد که انگار تمامِ دنیا را خریده است! به انگلیس رفته بود، مثل اینکه با آمریکا مسئلهای پیدا کرده بود؛ اینطور در انگلیس صحبت کرده بود: «این چشمآبیها از ما چه میخواهند؟!» یک دستش را هم به کمرش زده بود! یک سال نکشید که این چشمآبیها او را برداشتند! این خیلی عجیب است! وقتی هم که انقلاب شد، واقعاً خدا بساط آنها را جمع کرد.
من یادم است بعضی از این سخنرانهای ما ـ که دیگر اسم نمیبرم ـ وقتی صحبت میکردند، انگار اصلاً مالکالرِّقاب همۀ مردماند! با این انقلابی که کردهاند ـ حالا فرض هم کنیم که شما انقلاب کردهاید، خدا هم نکرده است! ـ وقتی صحبت میکند، انگار زمامِ همۀ کشورهای اسلامی و همۀ مردم در دستش است! وقتی که سخنرانی بود و اعلامیه بود [میگفت]: «آن باید آن کار را بکند و این باید این کار را بکند! زید باید این کار بکند، عَمرو باید این کار بکند!» اصلاً مقامِ صحبت، مقامِ انشاء بود! یعنی انگار جعلِ حکم میشد و واقعاً از مقامِ مشیّتِ حضرتِ رب، نزول پیدا میکرد تا میآمد به این خلق بیچاره میرسید! واقعاً صحبت که میشد، یک جهت انشایی در صحبتهای اینها پیدا بود! یا مثلاً فلان سخنران میگفت: «ما جبراً انقلاب را صادر میکنیم؛ بخواهند یا نخواهند، ما این کار را انجام میدهیم!» حالا یک طلبه آمده اینجا [دارد اینطور میگوید]! بابا جان! برو دَرسَت را بخوان!
نتایج عدم توجه به تقدیر الهی
خدا هم مدام صبر میکند، صبر میکند تا ببیند ما درست میشویم یا نمیشویم؟! [خود را] تغییر میدهیم؟! آخر یکخُرده هم بهحساب خدا بگذاریم! نمیگوییم صد درصد؛ [حدّاقل] ده درصد، پانزده درصد [به حساب خدا بگذاریم]! آدم نباید اینقدر بیانصاف باشد که بگوید: «صد درصد برای ماست!» گرچه در بعضی صحبتها میگفتند «خدا»، اما اصلاً نحوۀ القاء مسائل از مقام مشیّت بهکیفیتی بود که چیز عجیبغریبی [بود]!
