اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت و ظهور توحید

شرح و تفسیر آیه وإذ قال إبراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا واجنبني وبني أن نعبد الأصنام

12٬506
جلسات

مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به شرح و تفسیر آیه ﴿رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا ٱلۡبَلَدَ ءَامِنٗا وَٱجۡنُبۡنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعۡبُدَ ٱلۡأَصۡنَامَ﴾ پرداخته و بیان می‌دارد معنای بت بودن، توجه انسان به مسائلی است که او را ازتوجه به توحید باز دارد؛ لذا منظور ازاصنام دردعای حضرت ابراهیم علیه السلام، بت های سنگی و چوبی نیست؛ بلکه صوارفی است که انسان به واسطه تعلق و توجه به آنها از معبود حقیقی باز می‌ماند. لذا شغل، مقام و موقعیت و هر چیزی حتی علم ، اگر انسان را ازتوجه به توحید باز دارد، همگی بت هستند. استاد تأکید می‌کند یکی از تبعات توجه به مسایل دنیوی غفلت از تقدیر الهی و نادیده‌گرفتن مشیت الهی در کارهایی که انجام می‌دهیم، می‌باشد؛ در حالیکه هیچ کاری بدون مشیت الهی ممکن نیست و حتی افراد کافر و بی دین هم واسطه های الهی هستند. اگر به این عالم و حوادث آن با دید توحیدی نگاه کنیم، حتی خنده و گریه انسان نیز به خداوند مستند می‌گردد. استاد ضمن اشاره به تفسیر سوره توحید توسط علامه طهرانی که به دستور مرحوم آقای حداد صورت گرفت می‌فرماید: ایشان تفسیر راشروع کردند و تنها ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ یازده جلسه شده است. (تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)

حقیقت و ظهور توحید

توضیحات:

مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به شرح و تفسیر آیه ﴿رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا ٱلۡبَلَدَ ءَامِنٗا وَٱجۡنُبۡنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعۡبُدَ ٱلۡأَصۡنَامَ﴾ پرداخته و بیان می‌دارد معنای بت بودن، توجه انسان به مسائلی است که او را ازتوجه به توحید باز دارد؛ لذا منظور ازاصنام دردعای حضرت ابراهیم علیه السلام، بت های سنگی و چوبی نیست؛ بلکه صوارفی است که انسان به واسطه تعلق و توجه به آنها از معبود حقیقی باز می‌ماند. لذا شغل، مقام و موقعیت و هر چیزی حتی علم ، اگر انسان را ازتوجه به توحید باز دارد، همگی بت هستند. استاد تأکید می‌کند یکی از تبعات توجه به مسایل دنیوی غفلت از تقدیر الهی و نادیده‌گرفتن مشیت الهی در کارهایی که انجام می‌دهیم، می‌باشد؛ در حالیکه هیچ کاری بدون مشیت الهی ممکن نیست و حتی افراد کافر و بی دین هم واسطه های الهی هستند. اگر به این عالم و حوادث آن با دید توحیدی نگاه کنیم، حتی خنده و گریه انسان نیز به خداوند مستند می‌گردد. استاد ضمن اشاره به تفسیر سوره توحید توسط علامه طهرانی که به دستور مرحوم آقای حداد صورت گرفت می‌فرماید: ایشان تفسیر راشروع کردند و تنها ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ یازده جلسه شده است. (تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت و ظهور توحید

9
  • ﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَضۡحَكَ وَأَبۡكَىٰ * وَأَنَّهُۥ هُوَ أَمَاتَ وَأَحۡيَا * وَأَنَّهُۥ خَلَقَ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰ﴾1 ﴿أَضۡحَكَ﴾ [یعنی] من که دارم می‌خندم، کسی دیگر دارد من را به خنده می‌اندازد. واقعاً کسی به این مسائل فکر نکرده است؟! ﴿أَنَّهُۥ هُوَ أَضۡحَكَ﴾ یعنی حال انسان از حال طبیعی خارج می‌شود و تعجب می‌کند و به‌واسطۀ تعجب، خنده برایش پیدا می‌شود. که این کارها را می‌کند؟! دیده‌اید وقتی بعضی می‌خندند، اصلاً نمی‌توانند کنترل کنند؟! این‌قدر می‌خندند!

  • دو تا از این رفقای همدانی خیلی می‌خندیدند. آن آقا ... و آن ... آقا خیلی خنده‌هایشان معروف بود؛ اصلاً عجیب! یک وقتی خود من هم خیلی می‌خندیدم؛ کوچک که بودیم، مثلاً سنّمان هفت‌هشت‌ده سال بود؛ خنده‌ای می‌کردیم که اصلاً دیگر کنترل نداشتیم! دیگر می‌رفتیم بیرون. آن‌وقت تا می‌رفتیم بیرون، دیگر خوب می‌شدیم! لابد بعضی جریانات خنده‌هایم در مسجد قائم را گفته‌ام.

  • یک دفعه این آقا ... از همدان آمده بود و خیلی مؤدب جلوی آقا [علامۀ طهرانی] در مسجد قائم نشسته بود. تقریباً پنج‌شش متری فاصله بود. من هم آمدم بغلش نشستم. خبر داشتم که وقتی او خنده‌اش بگیرد، دیگر رها نمی‌کند! اتفاقاً شب جمعه بود و یک واعظی هم بالای منبر داشت وعظ می‌کرد. ما هم که خلاصه یک چیزی‌مان می‌شد! این واعظ هم یک‌خرده می‌لنگید و ریشش هم حنایی بود. وقتی که او بالای منبر رفت، همین وسط صحبت‌ها که مشغول و گرم صحبت بود [گفتم]: «آقا ...!» گفت: «چیه؟» گفتم: «او وقتی بالای منبر می‌رفت، می‌شَلید ها!» گفت: «آره.» گفتم: «من هر وقت این ریشش را می‌بینم، به‌یاد عثمان می‌افتم! عثمان، هم می‌لنگید ـ [چون] عثمان لنگ بود ـ و هم ریشش حنایی بود!»

  • تا او نگاه کرد، یک‌دفعه گفت: «هاها...!» اصلاً همۀ مجلس متوجه شدند. آقا اخمی به ما کردند! [او] گذاشت و رفت و دیگر این چند روزی که [به طهران آمده بود] پیش من نمی‌نشست! اصلاً دیگر کنترلش از دستش [خارج شد].

  • ما یک قضیه برای این خنده‌هایمان داریم؛ [زمانِ] سابق خنده‌های عجیب‌غریبی ما می‌کردیم! ما خیلی می‌خندیدیم. آن اخوی آقا سید محمدصادق، او هم همین‌طور. منتها چیزی که بود، آقا سید محمدصادق چون دو سال بزرگ‌تر است، من را راه می‌انداخت و استارت را او می‌زد، بعد که دیگر ما راه می‌افتادیم و می‌خندیدیم، بعد خودش هم دیگر جلوی خودش را نمی‌توانست بگیرد! خلاصه دیگر با هم بساطی داشتیم!

    1. . سورۀ نجم (53) آیۀ 43 ـ 45؛ افق وحی، ص 69:
      «و به‌درستى كه خداست كه مى‌خنداند و مى‌گرياند. و به‌درستى كه خداست كه مى‌ميراند و زنده مى‌گرداند. و به‌درستى كه خداست كه دو موجود مذكّر و مونّث را خلق مى‌نمايد.»
/