اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سیروسلوک، راه ذلت و تواضع

0
جلسات
نسخه عربی

سیروسلوک، راه ذلت و تواضع

8
  • گرفتن خداوند فهم انسان را در أثر خودبینی

  • الآن هم همین است آقا! ولی این منافاتی با حرف من ندارد! [اینکه] خدا ذهن و فکر ما را باز کرده، ما را توفیق داده، ما نباید خودمان را بالاتر احساس کنیم؛ باید بگوییم: خدایا این از توست، اینها همه‌اش از توست و الاّ خدا ما را هم مثل همین‌‌هایی می‌کند که می‌گوییم! مثل همین‌ها می‌کند!

  • ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواْ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ﴾ 1 «ما دل اینها را، چشم اینها را برمی‌گردانیم، انگار از اول ایمان نیاورده‌اند!» البته بعضی اوقات ‌چنین حالاتی برای سالک پیدا می‌شود که احساس می‌کند اصلاً خدا را نمی‌شناسد! می‌گوید: «عجب! این خدا کجاست؟!» نه‌ اینکه این حالی است که از حالاتِ به‌اصطلاح بالا و این حرف‌ها [باشد]؛ نه! آنها یک مسائل دیگر است. [بلکه این از] حالات تنبیهی و تذکره است. نگاه به قلبش می‌کند، می‌بیند انگار اصلاً یک بت‌پرست محض است! یک کافر است! اصلاً خدا را نمی‌شناسد! عجب!

  • دستگیری ملاحسینقلی همدانی از عالم شاک به توحید

  • می‌گویند:

  • یکی از علمای معروف نجف پیش مرحوم ملاّحسین‌قلی همدانی آمد، گفت: «آقا، من در توحید برایم شک پیدا شده! اصلاً توحیدی هست یا نیست؟ و چند مدتی است من می‌ترسم این را به کسی بگویم؛ یک‌وقت اظهاری کنم، بگویند: کافر شدی! مشرک شدی! خلاصه بیایند مرا بگیرند. دستمان به دامنتان! کاری برایمان کنید؛ من غیر از شما کسی را [ندارم].» (همین کسی که مخالف بود، حالا اینجا آمده سراغ آخوند ملاّحسین‌قلی!)

  • آخوند به ایشان می‌فرماید که: «شما مدتی با من باشید!» او دیگر با آخوند بود. آخوند گاهی اوقات جایی می‌رفت او هم بود؛ مثلاً حرم امیرالمؤمنین می‌رفت او هم با ایشان می‌رفت؛ اگر یک مسافرتی به کوفه می‌رفت، او هم با ایشان بود. دیگر ملازم با آخوند بود. خلاصه شانس آورده بود.

  • یک روز در مسجد کوفه نشسته بودند، دست این شخص هم لمعۀ مرحوم شهید بود؛ آخوند رو می‌کند به ایشان می‌گوید: «این لمعه را باز کن، شما بخوان!» می‌گوید: «از کجا؟» می‌گوید: «از هر جایی که شد!» باز می‌کند. اتفاقاً روایتی می‌آید که اصلاًٰ [مربوط به توحید هم نبوده]، فرض کنید مربوط به معاملات بوده است. تا روایت را می‌خواند، می‌بیند عجب! برطرف شد! [این شبهه] چه بود؟! این مسئله که خیلی روشن و واضح است، چرا اصلاً من شک کردم؟! شک بیخودی بود!2

    1. . سورۀ أنعام (6) آیۀ 110.
    2. مطلع انوار، ج 3، ص 40 و 41، با قدری اختلاف.