اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سیروسلوک، راه ذلت و تواضع

0
جلسات
نسخه عربی

سیروسلوک، راه ذلت و تواضع

7
  • فراری بودن اولیا از پست و مقام

  • خلاصه اینها [بزرگان] دنبال این حرف‌ها نیستند. گاهی اوقات خدا این‌طور پیش می‌آورد؛ یعنی دیگر دستشان نیست. یعنی اینها از این مسائل و شئونات و حیثیات فرار می‌کنند، همان‌طور که شما از یک وبایی فرار می‌کنید! این‌طور اینها فرار می‌کنند! منتها گاهی اوقات خدا پیش می‌آورد دیگر.

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام از خدایش بود که بعد از پیغمبر در خانه بنشیند و به کسی کاری نداشته باشد. از خدایش بود! [زبان‌حالش این بود که] «به من چه مربوط است؟! بگذار همۀ مردم بروند به‌دنبال همان گوساله! به‌دنبال عمر و ابوبکر!» منتها می‌خواهد اتمام حجت کند؛ خدا تکلیف برعهده‌اش گذاشته. بایستی که تکلیف را انجام دهد. حضرت زهرا را سوار الاغ می‌کند، می‌برد درِ خانۀ این و آن، که اینها ببینند این حضرت زهرا زن من است؛ شما این دختر پیامبر را ببینید، یاد پیغمبر بیفتید. مگر چهار ماه پیش در حجةالوداع، در غدیر با من بیعت نکرده‌اید؟! اگر من [مورد تردید] هستم، موقعیت مرا از این دختر پیامبر بپرسید. می‌گفتند: «یا علی! دیر شده و مسائل گذشته»1 و از این‌گونه حرف‌ها. ولی وقتی امیرالمؤمنین احساس کرد که وظیفه ندارد، رفت در منزلش دیگر؛ می‌رویم در منزلمان می‌نشینیم، تا خدا چه بخواهد.

  • وقتی هم که بعد از کشتن عثمان سراغ امیرالمؤمنین آمدند، حضرت قبول نمی‌کرد، عبارت این بود: «یَنْثالونَ علیَّ... کَرَبیضَةِ الغَنَم؛ مثل گلۀ گوسفند آمدند به سر من ریختند!»2 واقعاً حضرت تعبیرِ عالی آورده! این مردم واقعاً گوسفند بودند! به خدا [اگر] شما یک دفعه آغل گوسفند را نشانش بدهید، فردا برمی‌گردد در این آغل! [اما شما] چهار ماه پیش غدیر بود، یادتان رفت که پیغمبر او را [بر جای خود جانشین] گذاشت؟! دنبال ابوبکر رفتید؟! باز هم حضرت خیلی احترام سرشان گذاشت گفت غنم! گوسفند کجا [و اینها کجا]؟! گوسفند سرِ همان آخورش می‌رود! حالا آمده‌اند با امیرالمؤمنین بیعت کرده‌اند، سر جریان صفین دوباره به‌طرف معاویه می‌روند! اینها واقعاً گوسفند نیستند؟!

    1. الإمامة و السیاسة، ج 1، ص 29 و 30.
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 49.