سیروسلوک، راه ذلت و تواضع
5شخصی بود به آقا نزدیک شده بود و آقا هم خیلی به او محبت داشتند. خیلی زیاد! بعد کمکم، کمکم... . ولی من همان موقع احساس میکردم که این محبتی که آقا به او دارند، برایش خوب نیست؛ او این محبت را به خود میگیرد و خیال میکند که حالا خبری هست، حسابوکتابی هست! در حالی که اگر آقا به شخصی بگویند: «آقا برو سبزی بخر بیا» [یا] «آقا برو کاری بکن»، این لطف از طرف ایشان است، چرا ما به خودمان بگیریم؟!
روزی ایشان پیش من از رفقا شکایت میکرد؛ میگفت: «رفقا به [خاطر] این محبتی که آقا به من دارند، به من حسودی میکنند!» گفتم: «شما خیال میکنی! کسی به شما حسودی نمیکند؛ شما اشتباه میکنید!» شما در ذهنت این است که دیگران نسبت به شما چنین حالی دارند. چون موقعیت خودت را بالا میبینی، آنوقت توقع داری که به تو براساس این موقعیتت احترام بگذارند، [اما] نمیگذارند، آنوقت میگویی: «به من حسودی میکنند!» ببین قضیه چطور میشود! حضرت فرمود: «رَحِمَ الله مَن عَرَف قَدرَه؛ خدا پدر و مادر آن کسی را بیامرزد که بفهمد کیست»،1 لقمه را بهاندازۀ دهانش بردارد. من اگر بدانم کهام، آنوقت بیخود از کسی توقع میکنم؟! منِ آسیّدمحمدمحسن هم طلبهای هستم در این دهپانزدههزار طلبۀ قم؛ من هم یکیشان! آن درسهایی که ما خواندهایم بقیه هم خواندهاند. شرافت و تقرب هم که به انتساب نیست. حالا پدر ما رضوان الله علیه مقامش مشخص و محفوظ است، منتها من که پسر ایشان هستم، برای من چه چیزی دارد؟!
وای به حال اینکه احساس کنم به آن مقدار معرفتی که ما نسبت به راه دارم، عمل نمیکنم؛ این دیگر خیلی واویلاست! و اگر من الآن موقعیت خودم را احساس کنم که من که هستم، [در این صورت] اگر یکی آمد، رد شد و به من سلام نکرد، باید به من بربخورد که چرا به ما سلام نکردند؟! نکردند که نکردند! ما به او سلام میکنیم! اما اگر من آمدم خودم را بالا و قابل ستایش و حمد و قابل برای تعظیم و تکریم دیدم، آنوقت اگر یک نفر آمد و به من سلام نکرد، خیلی به من برمیخورد، خیلی ناراحت میشوم. خب من بروم خودم را درست کنم؛ به دیگران چه مربوط است؟! حالا آن آقا نمیخواهد به من سلام کند؛ دلش نمیخواهد! او میداند که سلام مستحب است و بهتر است آدم [ابتدا به سلام کند، اما] نمیخواهد به این مستحب عمل کند. چرا ما حتماً در این مقام باشیم که مورد توجه باشیم؟! چرا باید اینطور باشد؟!
- . غرر الحکم و درر الحکم، ص 373.

