اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تنهایی انسان در هنگام مرگ و لقای پروردگار

تنهایی در لحظه مرگ، قطع تعلقات و تجربه حضور خدا در آن لحظه

14٬288

مرگ برای سالک، تنها یک حادثه جسمی نیست، بلکه مرحله‌ای از مکاشفه است که در آن حقیقت تنهایی و بی‌پناهی آشکار می‌شود. در این سخنرانی تأثیرگذار، حضرت آیة‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با بیان تجربه‌ای شخصی از کنار رفتن مادرشان، به عمق معنوی مرگ، جدایی از وابستگی‌ها، و شهود حقیقت وجود خداوند می‌پردازند. این بیان نه صرفاً تبیینی معرفتی، بلکه روایتی صادقانه از درک شهودیِ توحید در لحظه مرگ است؛ جایی که انسان درمی‌یابد: هیچ چیز نمی‌ماند، جز خدا. آیا آماده‌ایم چنین لحظه‌ای را تجربه کنیم؟

تنهایی انسان در هنگام مرگ و لقای پروردگار

توضیحات:

مرگ برای سالک، تنها یک حادثه جسمی نیست، بلکه مرحله‌ای از مکاشفه است که در آن حقیقت تنهایی و بی‌پناهی آشکار می‌شود. در این سخنرانی تأثیرگذار، حضرت آیة‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با بیان تجربه‌ای شخصی از کنار رفتن مادرشان، به عمق معنوی مرگ، جدایی از وابستگی‌ها، و شهود حقیقت وجود خداوند می‌پردازند. این بیان نه صرفاً تبیینی معرفتی، بلکه روایتی صادقانه از درک شهودیِ توحید در لحظه مرگ است؛ جایی که انسان درمی‌یابد: هیچ چیز نمی‌ماند، جز خدا. آیا آماده‌ایم چنین لحظه‌ای را تجربه کنیم؟

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تنهایی انسان در هنگام مرگ و لقای پروردگار

3
  • گاهی به بعضی از رفقا می‌گفتم: «دلم می‌خواهد در موقع رفتن، هیچ چیزی نداشته باشم و بروم؛ یعنی حتّی یک نماز، حتّی یک روزه! ـ فعلاً که روزه‌خوار شده‌ایم ـ هیچ! هیچ! اصلاً! فقط همان‌طور که آمده‌ام [و] هیچ چیزی با خودم نیاورده‌ام (بدون هیچ تقیُّدی و هیچ تعیُّنی)، همان‌طور هم بروم. اصلاً و ابداً! و فقط همین تنهایی برایم بماند! خدا [هم] گفت: «خیلی خوب! حالا به تو نشان می‌دهیم [تا] حالت جا بیاید! ببینیم چه‌کار می‌کنی؟!»

  • انقطاع از تعلقات، شرطِ رسیدن به مقامِ رضایِ الهی است

  • دیگر هیچ! اصلاً هیچ خبری! دارم پیش خدا می‌روم، هیچ چیزی ندارم! هیچ چیزی! ابداً! ابداً! بعد یک‌دفعه [با خودم] گفتم که: «یعنی خدا من را این‌طور می‌پذیرد؟! این‌طور قبول می‌کند؟!» بعد یک‌دفعه گفتم: «خدایا ما هیچ چیزی نداریم؛ [پس] خدایی تو کجا رفته؟! بیا مال ما همین [است]‌ که داری می‌بینی! هیچ چیزی نداریم!» بعد یک‌دفعه خدا خدایی‌اش را نشان داد! گفت: «تو [چیزی] نداری، [ولی] ما هستیم!» بله، سَرتاپا گناه و معصیت و زلاّت و خطا و فلان از ماست، ولی بالأخره ما خداییمان سر جایش هست.

  • [در] آنجا [و در] خیلی مواردی [که] برای انسان پیش می‌آید، انسان واقعاً می‌فهمد که فقط «او» است؛ [انسان] باید فقط به «او» دل ببندد [و] فقط باید دل را آنجا بگذارد [و] آنجا قرار بدهد.

  • تلمیذ: شعر دیگر معنا شد!

  • استاد: بله؛ یعنی کاملاً این معنا برای ما ملموس و مکشوف [شد].

  • تلمیذ: می‌شود یک بار دیگر مصرع دوم [را بخوانید]؟

  • تنها تویی تنها تویی در گوشۀ تنهایی‌ام***تنها تو می‌خواهی مرا با این‌همه رسوایی‌ام
  • آدم کاملاً این معنا را [می‌فهمد]. این قطع تعلقات اینها همه‌اش [باید اتفاق بیفتد] تا انسان به آن نقطه برسد.

  • حالات والدۀ آیت‌الله طهرانی در لحظات آخر عمر

  • مرحوم والده‌مان ـ خدا رحمتشان کند ـ خیلی به من تعلّق داشت؛ مخصوصاً سال‌های آخر [عمرشان]! من سرم درد می‌کرد، ایشان قلبش درد می‌کرد. وقتی جایی می‌رفتم، اصلاً به ایشان نمی‌گفتم؛ [چون] از وقتی که ایشان می‌شنید، تا وقتی که می‌آمدم، همه‌اش در اضطراب بود! لذا نمی‌گفتم. مثلاً [اگر] کربلا می‌رفتیم به ایشان نمی‌گفتیم؛ [چون] ایشان همه‌اش احساس اضطراب می‌کرد.

/ 380