اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تنهایی انسان در هنگام مرگ و لقای پروردگار

تنهایی در لحظه مرگ، قطع تعلقات و تجربه حضور خدا در آن لحظه

14٬288

مرگ برای سالک، تنها یک حادثه جسمی نیست، بلکه مرحله‌ای از مکاشفه است که در آن حقیقت تنهایی و بی‌پناهی آشکار می‌شود. در این سخنرانی تأثیرگذار، حضرت آیة‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با بیان تجربه‌ای شخصی از کنار رفتن مادرشان، به عمق معنوی مرگ، جدایی از وابستگی‌ها، و شهود حقیقت وجود خداوند می‌پردازند. این بیان نه صرفاً تبیینی معرفتی، بلکه روایتی صادقانه از درک شهودیِ توحید در لحظه مرگ است؛ جایی که انسان درمی‌یابد: هیچ چیز نمی‌ماند، جز خدا. آیا آماده‌ایم چنین لحظه‌ای را تجربه کنیم؟

تنهایی انسان در هنگام مرگ و لقای پروردگار

توضیحات:

مرگ برای سالک، تنها یک حادثه جسمی نیست، بلکه مرحله‌ای از مکاشفه است که در آن حقیقت تنهایی و بی‌پناهی آشکار می‌شود. در این سخنرانی تأثیرگذار، حضرت آیة‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با بیان تجربه‌ای شخصی از کنار رفتن مادرشان، به عمق معنوی مرگ، جدایی از وابستگی‌ها، و شهود حقیقت وجود خداوند می‌پردازند. این بیان نه صرفاً تبیینی معرفتی، بلکه روایتی صادقانه از درک شهودیِ توحید در لحظه مرگ است؛ جایی که انسان درمی‌یابد: هیچ چیز نمی‌ماند، جز خدا. آیا آماده‌ایم چنین لحظه‌ای را تجربه کنیم؟

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تنهایی انسان در هنگام مرگ و لقای پروردگار

2
  •  

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  • نظر علامه طهرانی دربارۀ شعر «تنها تویی تنها تویی در گوشۀ تنهایی‌ام...» 

  • [روزی با مرحوم آقا (علامه طهرانی) به اصفهان می‌رفتیم] همسفرهای ‌ایشان مرحوم حاج اسماعیل دولابی و آقای مهندس تناوش و پسر مرحوم حاج حسن شرکت بودند.

  • ماشین ایشان از این بنزهای قدیمی بود [که] آن زمان به آنها بنزهای 180 می‌گفتیم. با آن، از جاده قدیم [از مشهد به] اصفهان رفتیم؛ ظهر که حرکت کردیم، دیگر شب دیروقت [به اصفهان رسیدیم]؛ ساعت از سه [شب] گذشته بود.

  • یک روز در آنجا یک دست‌خطی بود که نوشته بود:

  • تنها تویی تنها تویی در گوشۀ تنهایی‌ام***تنها تو می‌خواهی مرا با این‌همه رسوایی‌ام1
  • مرحوم آقا [علامه طهرانی] صحبت کردند و رو به ما کردند گفتند: «منظور از ”تنها تو می‌خواهی مرا“ چیست؟» مرحوم حاج اسماعیل گفت: «منظور پدر است؛ او در تمام احوال، فرزندش را رها نمی‌کند و همیشه [در کنارش می‌مانَد].» مرحوم آقا گفتند: «منظور خداست؛ او در هیچ حالی بنده را رها نمی‌کند.»

  • یعنی می‌خواهم بگویم [که] تفاوت دیدگاه‌ها را حتّی در آن زمان ببیند! در آن زمان او چه دیدگاهی داشته و [البته] خب یک روزی می‌آید که انسان به مفاد این شعر می‌رسد؛ که فقط خداست که برای انسان می‌ماند و هیچ‌کس دیگری [نمی‌ماند]؛ همه به یک نحوی در حال‌وهوای خودشان هستند. فرصت‌هایی پیش می‌آید [که] انسان گاهی، جای‌جای مختلف این معنا را درک می‌کند! اما خب اگر این [معنا] برای انسان ملکه شود که خیلی دیگر [عالی می‌شود.]

  • تجربۀ شخصي آيت‌الله طهرانی از تنهایی در لحظه مرگ

  • ما چهارپنج سال پیش، والده را برده بودیم بیمارستان؛ که [البته] دیگر منجر به فوت ایشان شده بود. گفته‌ بودند: «باید عمل شود.» دیگر تا کارهایشان را انجام دادیم، من کنار نشسته بودم؛ نمی‌دانم در کنارم کسی از رفقا بود یا تنها نشسته بودم [الآن دقیق یادم نیست؛ ولی] عده‌ای بودند آنجا؛ مثل آقای... . بعد در این لحظه، چند نفر که لباسِ سبز پوشیده بودند، پایین آمدند. ما [در قسمت] اورژانس بودیم. در همین [موقع] که ایشان را می‌بردند، وقتی که داشتند سوار [آسانسور می‌کردند و] ایشان هم در حال نیمه بی‌هوشی بود ـ چون دردش زیاد بود و از این مورفین‌ها می‌زدند ـ من کنار نشسته بودم و با فاصله [داشتم] نگاه می‌کردم. گفتند: «آنها دارند با آسانسور بالا می‌برند.» یک‌دفعه دیدم [که] من به‌جای ایشان هستم [و] دارند من را برای عمل می‌برند و هیچ‌کس با من نیست! تنهای تنها هستم! بعد دائماً نگاه می‌کردم [و] می‌دیدم این [شخص که کنار من هست،] رفیق من است، ولی انگار ایشان کنار ایستاده [و] فقط من را نگاه می‌کند؛ یعنی مثل یک ربات! [بدونِ] هیچ عکس‌العملی! مثلاً بیاید جلو، بغل کند، سلام کند. هیچ! همین‌طور ایستاده نگاه می‌کند. آن رفیقم را دیدم مثلاً آن‌طرف جوی است و من این‌طرف هستم! بعد دیدم [که] تک و تنها شدم! تنهای تنهای تنها؛ یعنی هیچ! صفر! واقعاً به تمام معنی‌الکلمه، انسان این را احساس می‌کند که تک و تنها [است] و احساس کردم [که] الآن دارم می‌روم پیش «او» و هیچ چیزی ندارم؛ صفرِ صفرِ صفرِ صفرِ صفر، هیچ، هیچ.

    1. منصوره اتابکی متخلّص به زهره.
/ 380