مقاله پیش رو که حاصل یکی از جلسات مصاحبه با حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی میباشد در برگیرنده مطالبی مهم و کلیدی پیرامون عرفان و مبانی عرفانی میباشد. مرحوم استاد بعد از شنیدن سؤالی پیرامون وجه تمایز طریقههای مختلف عرفانی، به بیان مقدماتی برای پاسخگویی به این پرسش پرداخته است. استاد حسینی طهرانی در ابتدای کلام به این مسئله اشاره دارند که هر فردی، صلاحیت تبیین مبانی عرفانی را دارا نمیباشد و این مهم صرفاً از عهده کسانی برمیآید که این راه را عملاً پیموده باشند. ایشان در ادامه کیفیت فنای اولیای اولهی در ذات پروردگار را تبیین میکنند و کنار گذاشتن فلسفه و حکمت را مساوی با بستن باب فهم معارف دین میدانند. توضیحاتی دقیق و روشنگرانه پیرامون دلایل ایجاد انحرافات بعد از اولیای الهی و بیان نمونههای از کلمات درربار اولیای الهی بخش دیگری از این گفتار را شامل میشود. در پایان با اشاره به تفاوت افق معرفتی اولیای الهی با سایر علما مطالبی را پیرامون کیفیت شناخت حق از باطل بیان فرموده و ادامه این مباحث را به جلسات بعدی احاله میکنند.
عرفان چیست و عارف کیست؟
توضیحات:
مقاله پیش رو که حاصل یکی از جلسات مصاحبه با حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی میباشد در برگیرنده مطالبی مهم و کلیدی پیرامون عرفان و مبانی عرفانی میباشد. مرحوم استاد بعد از شنیدن سؤالی پیرامون وجه تمایز طریقههای مختلف عرفانی، به بیان مقدماتی برای پاسخگویی به این پرسش پرداخته است. استاد حسینی طهرانی در ابتدای کلام به این مسئله اشاره دارند که هر فردی، صلاحیت تبیین مبانی عرفانی را دارا نمیباشد و این مهم صرفاً از عهده کسانی برمیآید که این راه را عملاً پیموده باشند. ایشان در ادامه کیفیت فنای اولیای اولهی در ذات پروردگار را تبیین میکنند و کنار گذاشتن فلسفه و حکمت را مساوی با بستن باب فهم معارف دین میدانند. توضیحاتی دقیق و روشنگرانه پیرامون دلایل ایجاد انحرافات بعد از اولیای الهی و بیان نمونههای از کلمات درربار اولیای الهی بخش دیگری از این گفتار را شامل میشود. در پایان با اشاره به تفاوت افق معرفتی اولیای الهی با سایر علما مطالبی را پیرامون کیفیت شناخت حق از باطل بیان فرموده و ادامه این مباحث را به جلسات بعدی احاله میکنند.
عرفان چیست و عارف کیست؟
10کلام مرحوم ملا محمّدعلی کاظمی در ردّ حکمت و فلسفه
بنده یک وقتی بعد از مراجعت از ارض اقدس [رضوی] به عتبۀ حضرت بیبی سلاماللهعلیها به قم، درس یکی از آقایان رفته بودم. مدتی هم بودم. یکی دو ماهی هم بودم، بعد دیگر به توصیۀ مرحوم والد دیگر توفیق استمرارش را پیدا نکردم. یک روز دیدم که ایشان نسبت به عدم مطالعه و عدم تعلّم و تعلیم مبانی حِکمی و معارف الهی، این مطلب را میفرمایند که:
مرحوم آخوند ملا محمّدعلی کاظمی که همان تقریرات مرحوم نائینی را هم در اصول دارد ـ اتفاقاً تقریرات خوبی هم هست یعنی خیلی ایشان فرد فاضل و ملایی نسبت به این مطالب بوده است ـ ایشان یک وقتی در درس اینطور میگفت که «علت اینکه ما به دنبال مبانی فلسفی نمیرویم و تدریس فلسفه و حکمت را ضروری نمیدانیم بهخاطر این است که این مسائل از ذات اقدس الهی بحث میکند و از خصوصیّات پروردگار و حقیقت وجود و کیفیّت وجود بحث میکند و ما چه نیازی داریم به اینکه به این مطالب برسیم؟! وظیفۀ بنده در قبال مولا اطاعت است و ما هم آن اطاعت را میکنیم.» حالا مولا هر کسی هست خب باشد. مولا میگوید: «نماز بخوان» ما میخوانیم. مولا میگوید: «روزه بگیر» ما میگیریم. مولا میگوید: «حج انجام بده» انجام میدهیم. مولا میگوید: «شرب خمر نکن» ما نمیکنیم. حالا این مولا کیست؟ زن است، به ما چه مربوط است؟ مرد است، به ما چه مربوط است؟ فرض کنید که مجرّد است، [به ما] چه ارتباطی دارد؟ وظیفۀ عبد همین اطاعت نسبت به اوست.1
نقد دیدگاه مخالفان حکمت
ببینید چقدر این حرف، حرف غلطی است و چقدر این مسئله خطا است؟! این حرف یعنی بستن باب تمام معارف به روی انسان. «ما نیاز به هیچ معرفتی نداریم»، این حرف یعنی دیگر ما نسبت به خدا هیچ اطلاعی نباید داشته باشیم. آیا خدا مجرّد هست یا ماده است؟ آیا خدا وسیع است یا محدود؟ خدا لا یتناهی است یا مقید؟ حقیقت وجودیۀ پروردگار منحاز از خلق است یا اینکه خلق منمحی در اوست؟ دیگر حقایق تمام اینها به روی انسان باید بسته بشود. انسان دیگر نیازی به این مطالب ندارد و فقط و فقط یک نماز بخوانیم. خب عزیز من! آن نمازی که با این وضعیت خوانده شود، با وضعیتی که من نمیدانم که معبودم مجرّد است یا ماده است، با وضعیتی که نمیدانم معبودم لا یتناهی است یا متناهی، با وضعیتی که نمیدانم معبودم إشراف بر من دارد یا ندارد، با وضعیتی که نمیدانم حقیقت او به چه کیفیّتی است، با آن نمازی که امیرالمؤمنین و پیغمبر میخواند یکی است؟! ما به کدام یک از دو نماز دعوت و تشویق شدهایم؟! به کدام یک از دو حج تشویق و ترغیب شدهایم؟! آیا به همینکه نماز بخوانیم اولش بسم الله و آخرش هم السلام علیکم و بعد برویم دنبال کارمان؟! مثل این افرادی که میآیند در سازمانی و در جایی میروند کارت میزنند! آن [دستگاه] یک وقتی برایشان میزند و بعد هم خب سر ساعت هم بیرون میآیند. کاری انجام دادند دفتری را امضا میکنند و میآیند بیرون، ما هم همینطور سر وقت شده، نماز را خواندهایم خداحافظ شما، همین! پس دیگر آن مراتبی که امیرالمؤمنین برای بندگان صالح خدا در خطبات نقل کرده آن مراتب برای کیست؟! برای چه افرادی است؟! برای افرادی است که خدا باید آنها را در یک عالم دیگر خلق کند یا برای ما است؟! این حالاتی که ائمّه علیهم السّلام خودشان، شاگردانشان، حواریون خاص خودشان و افراد و اهل سرّشان داشتند، آیا این حالات، همه زائد و بیاعتبار و بیفایده بوده است؟! این حالاتی که راجع به سلمان و جابر بن یزید جعفی و حبیب بن مظاهر و میثم و اویس و عمّار و مقداد نقل شده این حالات فقط اختصاص به آنها دارد، دیگر برای ما نیست؟! یعنی وقتی که زمانه گذشت دیگر پروندۀ معارف به روی بقیّۀ افراد بسته شد؟! این است معنای هفتاد سال در دنیا بودن؟! این است معنای تشویق به معرفت ولایت و معرفت توحید؟! این است معنای ﴿وَ مَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾2 یعنی لیعرفون، معنایش این است؟! اگر این است که اصلاً نیاز به درس هم نداریم! چرا اصلاً شما درس میگویید؟! چرا این تقریرات را مینویسید؟! وظیفۀ ما این است که یک نمازی بخوانیم تمام شد آن را هم میدانیم دیگر! دیگر اینهمه تقریرات نوشتن و اینهمه بحث و مطالعه کردن و اینهمه دقت و موشکافی کردن لازم نیست!
- . رجوع شود به رساله اجتهاد و تقلید، ص 355؛ اسرار ملکوت، ج 2، ص 411.
- . سوره ذاریات (51) آیه 56. الله شناسی، ج 3، ص 111:
«و من جنّ و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا عبادت نمایند.»

