اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اهمیت هم‌نشینی با اولیاء

و جایگاه رفاقت در مسیر سلوک

14٬843

در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به یکی از مهمترین مسائل و مبانی سلوک که همان مسئله رفاقت و همنشینی با اهل خدا می‌باشد، اشاره می‌نمایند. حضرت استاد در ابتدا به تأثیرات همنشینی با اهل خدا و سایر افراد می‌پردازند و سپس مأموریت پیامبران، ائمه و اولیاء الهی را در هدایت و دستگیری مردم و حضور در اجتماع تبیین می‌کنند. بخش دیگری از این جلسه مبارک، پیرامون ارزش و جایگاه رفیق و همراه در مسیر سلوک الی الله و لزوم اجتماع و ایجاد انسجام و ابتهاج جمع رفقای اهل سلوک و پرهیز از تفرقه می‌باشد و در این خصوص کلماتی از علامه طهرانی رضوان الله علیه نقل می‌گردد.

اهمیت هم‌نشینی با اولیاء

توضیحات:

در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به یکی از مهمترین مسائل و مبانی سلوک که همان مسئله رفاقت و همنشینی با اهل خدا می‌باشد، اشاره می‌نمایند. حضرت استاد در ابتدا به تأثیرات همنشینی با اهل خدا و سایر افراد می‌پردازند و سپس مأموریت پیامبران، ائمه و اولیاء الهی را در هدایت و دستگیری مردم و حضور در اجتماع تبیین می‌کنند. بخش دیگری از این جلسه مبارک، پیرامون ارزش و جایگاه رفیق و همراه در مسیر سلوک الی الله و لزوم اجتماع و ایجاد انسجام و ابتهاج جمع رفقای اهل سلوک و پرهیز از تفرقه می‌باشد و در این خصوص کلماتی از علامه طهرانی رضوان الله علیه نقل می‌گردد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

اهمیت هم‌نشینی با اولیاء

3
  • حالا بزرگان خودشان را از غار حراء بیرون آوردند، در آنجایی که واقعاً به قول خواجه می‌فرماید: 

  • من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان *** ... 
  • ما که آرزوی این را داریم که یک خوابی ببینیم و یک نسیمی بر ما بوزد، یک مکاشفه‌ای پیدا شود، یک [چیزی] از آن فضای روحانی گیرمان بیاید، در یک مجلسی شرکت کنیم که از آن فیوضاتی که به‌واسطه ملائکه در آن مجلس است و نازل می‌شود بهره ببریم نفسی تازه کنیم، هوایی تازه کنیم؛ حالا پیغمبر می‌فرماید این چیزهایی که شما می‌گویید، ما آن بالا بالا بالاهایش را آن ملائکه مقرب، آن رؤسای اینها که جبرائیل و میکائیل و ... باشند، من از نَفَسِ آنها دل‌گیر می‌شوم! آن وقت ببینید این خواجه به کجا رسیده که هم‌چنین مطالبی را مطرح می‌کند، می‌گوید: من یک معیّت و اتّحادی با ذات محبوب پیدا کردم که تمام این مظاهر را مُبَعِّد می‌دانم، از اینکه بخواهم به محبوبم اتّصال [داشته باشم]. همین‌که می‌خواهم به او توجه کنم [این مظاهر مرا دور می‌کنند]. اینها مظاهر محبوب من است. من الآن با محبوب خودم نشستم حرف می‌زنم. اینها مظاهرند، جبرائیل مظهر است، میکائیل مظهر است، إسرافیل مظهر است، اینها همه مظاهرند. این چیزهایی که اصلاً دست ما به اینها نمی‌رسد. بعد آن‌وقت همین می‌آید و می‌فرماید که 

  • ... *** قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو.1 
  • من که در غار حراء آن‌طوری هستم، اصلاً نمی‌خواهم رنگ مکه را ببینم، نمی‌خواهم رنگ افرادی که در آنجا هستند و مردم و بت‌پرست‌ها و بیا و برو و اینها [را ببینم]، برای خودم هستم، نه آزارم به کسی می‌رسد، نه کسی دیگر به من کاری دارد، [من همه اینها را برای تو تحمل می‌کنم]. چون تا وقتی که در غار حراء هستیم کسی به ما کاری ندارد. همه گرفتاری‌ها از وقتی شروع می‌شود که بخواهیم این کوه حراء را رها کنیم و در دل مردم بیاییم؛ از آنجا گرفتاری شروع می‌شود. و الاّ تا وقتی در غار حراء هستیم [مردم می‌گویند:] ولش کنید، حالا هر چه هم شده دیگر [ولش کنید]. بالأخره ـ نعوذ بالله ـ یک مشکلی پیدا کرده یا چیزی شده که در آن غار رفته است، به کسی هم کاری ندارد.

    1. . دیوان حافظ، غزل 411.
/ 380