بحث پیرامون آیه ﴿أقمِ الصلاة لِدُلوکِ الشَّمس﴾ (2)
بحث پیرامون آیه ﴿أقمِ الصلاة لِدُلوکِ الشَّمس﴾ (2)
10اتفاقاً این روایت با این بیان، عرض بنده را تأیید میکند که در اینجا یک امر وجود دارد که دو متعلق دارد و اتیانش مترتّب بر اتیان متعلق دیگر است ـ نه مقدم و نه در عرض اختیاراً بهعنوان وجوب واجب تأخیری ـ وقتی که امر به صلاة ظهر و عصر آمده است این دیگر در اختیار مکلف قرار داده شده است حالا اگر دلش میخواهد، میتواند نماز ظهر را یک ساعت بخواند و طول بدهد، چرا چهار دقیقه بخواند؟! ولی در این یک ساعت، وقت صلاة عصر برایش نیامده است چون مشغول خواندن نماز ظهر است، وقتی نماز ظهر را میخواند، چطور در وقت نماز ظهر باید صلاة عصر بخواند؟! این وقت تکوینی است یعنی وقت تحقق نماز ظهر نه وقت امر، خطاب الآن است. مثل اینکه مولا از الآن بگوید: «اکرام زید و عمرو برای شما در لیلةالجمعة یا لیلةالخمیس لازم و واجب است.» امر به وجوب از الآن آمده است اما وقت اتیان شب جمعه یا لیلةالخمیس است. لیلةالخمیس امر نمیآید بلکه الآن آمده است لذا شما الآن نمیتوانید از زیرش در بروید و بگویید که هنوز لیلةالخمیس نیامده است پس کاری انجام میدهم که نفس امر منتفی شود، نمیتوانید. اگر مولا امر را تا لیلةالخمیس نگه دارد، شما میتوانید الآن کاری انجام دهید که بهطورکلی زمینۀ موضوع برای تعلق امر منتفی شود اما وقتی که مولا الآن امر را گفت، دیگر مچ شما گرفته شد و نمیتوانید کاری انجام بدهید.
این قضیه در مورد واجبات مشروط و واجبات مطلق مطرح میشود که آیا قبل از صلاة ظهر حکم به وجوب صلاة برای انسان آمده یا نیامده است یا وقتش چه موقع است یا در مورد روزه و امثالذلک هم همینطور است. در مورد حج هم عرض کردیم که از هنگام بلوغ امر به حج آمد، نه وقتی که استطاعت پیدا شود؛ یعنی انسان همینطور صبر کند تا پانزده سال، شانزده سال، هفده، هجده، نوزده، بیست، سی، چهل و پنجاه، به پنجاه و پنجسالگی که رسید یکدفعه پولی گیرش بیاید و آن زمان امر به حج بیاید؟! اگر اینطور باشد شما همیشه میتوانید کاری انجام دهید که استطاعت به شما تعلق نگیرد؛ چون هنوز امری نیامده است.

