بحث پیرامون آیه ﴿أقمِ الصلاة لِدُلوکِ الشَّمس﴾ (1)
بحث پیرامون آیه ﴿أقمِ الصلاة لِدُلوکِ الشَّمس﴾ (1)
11حالا برگردیم به بحث خودمان؛ شخصی مسافر است و در یک جا وارد میشود، میبیند که چهار رکعت بیشتر تا غروب نمانده است، نماز ظهر و عصر را هم نخوانده است، باید چهکار کند؟
تلمیذ: بخواند چون امر دوم وجود دارد.
استاد: نه، آنکه فرق نمیکند، من در اینجا مطلب را ناقص مطرح کردم، اگر قصد ده روز کند، نمیتواند بیشتر از چهار رکعت در اینجا بخواند و یکی از دو نمازش فوت میشود. اگر قصد نکند و بخواهد قصد سفر داشته باشد؛ قصد کمتر از ده روز، موفق به اتیان هردو نماز ـ ظهر و عصر ـ میشود. در اینجا باید چهکار کند؟! آیا میتواند قصد ده روز کند و یکی از دو نمازش فوت شود؟! یا اینکه از ابتدا نمیتواند قصد ده روز کند بلکه باید قصد أقل مِن عَشرة أیام کند تا اینکه بتواند هردو صلاة را اتیان کند؟! در اینجا میتوانیم مسئله را به این کیفیت مطرح کنیم که آیا خود تعلق به صلاة ظهر و عصر معلول برای قصد است یا علت آن است؟ یعنی آیا قصد انسان برای سفر و حضر ـ فینفسه ـ از علل برای تعلق امر شارع و انشاء شارع به کیفیت صلاة میشود یا اینکه انسان متأخّراً عن أمر و ارادۀ شارع، باید به امور و تکلیفش بپردازد؟
اگر گفتیم که نفس صلاة، متاخّر از اختیار انسان است؛ شارع این اختیار را بهدست انسان داده است و اختیار حضر و سفر در دست انسان است و میتواند هرجا که میخواهد، برود و طبعاً این یک امر عادی است. حالا در آن مواردی که موارد قهری است، چطور در آنجا امر متأخّر از ارادۀ انسان است؟ یعنی فرض کنید که انسان در منزل خودش باشد، همانطور که گفتیم یکمرتبه از خواب بیدار میشود یا در حال غفلت و نسیان بوده است و خیال میکرده که نماز ظهرش را خوانده است اما یکمرتبه چهار دقیقه مانده به غروب، حالت ذُکر برایش پیدا میشود، میبیند که نماز ظهرش را هم نخوانده است؛ تابهحال خیال میکرد که فقط نماز عصرش باقی مانده است، درحالیکه الآن میبیند هردو نمازش باقی است. این شخص مسافر نیست و در حضر است، پس این امر شارع در اینجا متأخّر از اراده، وضعیت و موقعیت او تعلق میگیرد؛ الآن که او در حضر است، امر شارع هم به اربع رکعات میآید، به نماز ظهر و عصر نمیآید چون نفس حضور در اینجا موجب تحقق موضوع مسئله است و موضوع مسئله حالت حضور است، حالت مسافر نیست، شخص هم مسافر نیست.

