جلسه ۱۵۳
9بعد این گفت من همینطورآمدم دم در نشستم دیدم رنگم سفید شده بود حال تهوع پیدا کرده بودم،. اینقدر ناراحت شده بود. اصلا گاهی اوقات خب اتفاق میافتد دیگر، آدم دیگر یک جوری میخواهد و یک جور دیگر میشود، یعنی همانطوری که میخواهد میشود! ولی خب باورش نمیشود اول، که بابا آنها درس را تا آخر خواندند همچین بَرجَلا1 ... 3:2735 به تو میزنند که نمیدانی از کجا خوردی و نمیدانی از کجا بردی؟! گفت:،. آمدم بیرون همینطوری اصلا یک ربع روی پلهها نشسته بودم دستم را گذاشته بودم زیر چانهام، ما چی آمدیم چطوری آمدیم بیرون، آامدنمان چه بود و برگشتنمان.، بله آقا مسأئله این است!، ما هنوز گرفتار کارهای خودمان هستیم و معلوم نیست که اینها درست باشد اصلا کی گفته؟ معصوم فقط چهارده تا هستند، بقیه همه اهل اشتباه و فلان و این چیزها بودند. و خیلی جدی خیلی سفت.، آدم چهی بگوید، کاری که خودش کرده، حرفی که خودش زده. میگوید: من با فلانی که بودم در مسائل اجتماعی خب شاید نظرش ...، خب بله! با فلانی شاید اینطوری بوده، خب حالا ما نمیگوییم بالاخره آن هم خدا رحمتش کند آدم خوبی بود،. ولی خب عزیز من خب تو فلانی را داری مقایسه میکنی، هر چیزی یک جایی دارد: لكلّ مقامٍ مقال (هر سخني جايي و هر نكته مكاني دارد)...47:00.
ولی خب نسبت به آن مواردی هم که اهل تلقی هست و هی عمیقتر و چیزتر است یک پله جلوتر میرفتند این یک پرده بیشتر باز میکردند یک دفعه یک چیز دیگر.
، خب ما امروز آمدیم که بعد از یک مدت غیبت صغری که برای ما عارض شده بود، گفتیم که بلند شویم برویم ببینیم میتوانیم آیا بر مقدرات ملائکه و اینها غلبه میکنیم،؟! ظاهراً این تغییری تقدیری است که ما از زمرهجمله و القاعدات من الرجال 38 و النساء باشیم. گفتیم که حالا فعلا شروع میکنیم ببینیم که داستان از چه قرار است و به چه کیفیت است.
- . خشم آنی و توپ و تشر زدن

