اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه - 1435-07-17

عدم مقبولیت عمل اصحاب

توضیحات:

وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه - 1435-07-17

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

عدم مقبولیت عمل اصحاب

14
  • بنده سابق شنیده بودم بنده‌خدایی که خیلی کار می‌کرده است و بیا و برو داشته و مورد مراجعۀ مردم بوده است، مردم هم خیلی به او توجه می‌کردند، در قضیه‌ای می‌خواستند که این آقا را رد صلاحیت کنند، ـ این قضیه برای خیلی سابق است و آن شخص الآن فوت کرده است ـ او پیغام داده بود که اگر من را رد صلاحیت کنید، آرام نخواهم نشست! به‌به! تا حالا چه بودی؟!

  • بله! آرام هم نمی‌نشست، نه خودش آرام می‌نشست و نه اجازه می‌داد که بقیه آرام باشند! لابد یک چیزها و مسائلی بوده است والاّ می‌گفتند که آرام ننشین! ولی پذیرفتند و گفتند که عیب ندارد! توجه می‌کنید؟! مصلحت باشد اشکالی ندارد و دیگر مهم نیست!

  • ملاک، حال فعلی افراد است نه سوابق آنها

  • این جناب آقای علی بن أبی‌حمزه تا‌به‌حال چه‌کار می‌کرد؟! او وکیل موسی بن جعفر علیهماالسلام است و همه هم می‌دانند و از طرف حضرت هم رد و منعی نبوده است بلکه همۀ شواهد هم بر این قضیه دلالت دارند. از این قضایا در تاریخ خیلی زیاد است؛ لذا هیچ‌گاه نباید به این مطالب توجه کرد، اینکه شخصی پیش بزرگان بوده است، اینکه سالیان سال بوده است، اینکه راجع به او چه گفته‌اند. الآن چیست؟! الآن کیست؟! الآن چه معتقداتی دارد؟! الآن چه افکاری دارد؟! راه و روش او الآن تا کجا با مبانی منطبق است؟! فقط همین ملاک است؛ اگر غیر از این باشد یعنی فقط بودن ملاک باشد افراد زیادی مانند علی بن أبی‌حمزه، هلالی و بلالی در زمان ائمه و بعد از آنها بودند. حتی در زمان رضاشاه، همین‌هایی که عمامه را از سرشان برداشتند و در دستگاه رضاشاه رفتند مگر نبودند؟! مگر سید ضیاء طباطبایی معمم نبود؟! مگر تقی‌زاده معمم نبود؟! مگر در همین فیضیه درس نخوانده بودند؟! مگر سید ضیاءالدین تقوی که رئیس دیوان تمییز شده بود، معمم نبود؟! اینها مگر معمم نبودند؟! مگر مجتهد نبودند؟! یکی از همین‌ها که آقای وحیدی1 بود، بعد از انقلاب اعدامش کردند، او در مجلس سنا هم بود، ـ اتفاقاً از طرف مادر هم قوم‌وخویش ما بود ـ وقتی که رضاشاه کشف حجاب را آورد، ایشان با زن بی‌حجابش وارد مجلس کرمانشاه شد و قصیده‌ای هم در این قضیه سرود. مرحوم پدربزرگ ما خدا رحمتش کند، ایشان در کرمانشاه زن و بچه‌اش را برمی‌دارد و به سنقر2 می‌رود و اصلاً مدتی کرمانشاه را ترک می‌کند چون می‌گویند که باید همه بیایند، همۀ آقایان باید عمامه را بردارند. نمی‌دانم عمامه برداشتند یا برنداشتند، این را نمی‌دانم ولی باید زن‌هایشان را بی‌حجاب کنند و ایشان با همسر بی‌حجاب وارد مجلس شد. می‌گویند که ایشان [وحیدی] هجده اجازۀ اجتهاد از آقایان نجف داشت، هجده اجازۀ اجتهاد داشت! ایشان در تغییر تاریخ شاهنشاهی به اسلام شاهنشاهی هم نقش داشته و خیلی هم موثر بود و در مجلس سنا سخنرانی کرده بود.3 بعد از تغییر رژیم او را اعدام کردند. این شخص هزار بار باید اعدام می‌شد، یک بار اعدام برایش کافی نبوده است، اینها هزار بار باید اعدام شوند، توجه کردید؟!

    1.  امام شناسى، ج ‌6، ص 197، تعلیقه 1:
      «علاّمه وحيدى فرزند آقا شيخ ابوالقاسم رئيس العلماء كرمانشاهى و از نوادگان مرحوم آية الله آقا محمّد باقر وحيد بهبهانى است. خود از طلاّب و فضلاء نجف اشرف و از شاگردان اساتيد مبرّزى همچون آقا ضياء الدّين عراقى است، گويند اجازات متعدّد اجتهاد از علماء دريافت نموده است، در سنه 1314 شمسى كه به دستور رضاشاه مجالس ميهمانى زن و مرد تشكيل مى‌شد، او و خانمش در كرمانشاه جزو مدعوّين بودند. ميزبان منزل آقا سيد اصغر شاه بود و در حالى كه رئيس نظميّه و بسيارى از مدعوّين با خانم‌هايشان بدون حجاب در اين منزل حضور پيدا كردند، علاّمه وحيدى كه از علماء به شمار مى‌رفت و به لباس روحانيّت و أهل علم ملبّس بود، با خانمش وارد شد و يك قصيدۀ طولانى در ذمّ حجاب كه خود سروده بود و مطلع آن اين است: «به شرع أحمد مرسل حجاب لازم نيست» خودش قرائت كرد. و پس از آن شرحى در مدح پهلوى بيان كرد. و از آن پس به تهران آمد و عمامه و قبا و عبا را برداشت و فكل و كراوات و زنّار بست و ريش تراشيد، و تا آخر عمر در كمك و مساعدت به خاندان پهلوى دريغ نكرد، و از آخوندهاى دربارى شد و سال‌ها سناتور و وكيل بود تا بالأخره نتيجه وخامت اعمال او را در گرفت و صاعقه الهى بر سرش فرود آمد. ﴿وَلَا يَزَالُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوۡ تَحُلُّ قَرِيبٗا مِّن دَارِهِمۡ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ وَعۡدُ ٱللَهِ إِنَّ ٱللَهَ لَا يُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ﴾* وحيدى در مدت پنجاه سال حكومت جابرانه خوش رقصى‌هاى بسيار كرد، و دين و مذهب و شرف را به دنيا فروخت، و از زمره گدايان و خوشه‌چينان سفره خونين حكّام جور درآمد، تا بالأخره حسرت زده در مقابل تير غيب الهى قرار گرفت ﴿خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِينُ﴾** يك‌باره سرازير در دوزخ شد و با مواليان خود محشور شد، المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض اين سزاى دنيوى است ببين تا جزاى اخروى چه باشد «وَ لَوْ لَمْ یَكُنْ إلّا الْمَوْتُ لَكَفَى، كَیفَ وَ مَا بَعْدُ الْمَوتِ أعْظَمُ وَ أدْهَى»***.
      * سورۀ رعد (13) آيۀ 31.
      ** سورۀ حج (22) آیۀ 11.
      *** مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ‌1، ص 163.
    2. سُنقُر یا سُنگر مرکز شهرستان سنقر در استان کرمانشاه است. این شهر در منطقه‌ای ییلاقی و در ۸5 کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه و ۹5 کیلومتری غرب همدان قرار دارد.
    3. جهت اطلاع بیشتر به امام شناسى، ج ‌6، ص 193ـ 196 رجوع شود.
/