جلسه ۱۳۸
توضیحات:
وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه - 1435-01-27
جلسه ۱۳۸
7پیغمبر این را گفت یا نگفت؟ بله گفت! گفت تو ظالمی یا نه؟ این را هم گفت، گفت من مظلومم یا نه؟ این را هم گفت، اِقْرَأْ كِتٰابَكَ كَفىٰ بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً ﴿الإسراء، 14﴾ دیگر خودت باید حساب برسی، منتهی او آمد حساب بدی رسید، نصفش را رسید و نصفش را نرسید، این نصفی که رسید اینکه کناره گرفت، و نصفی که نرسید اینکه کنار رفت! کناره گرفتی باید بیایی اعتراف کنی! جلوی مردم آی ایها الناس من غلط کردم، من اشتباه کردم، حق با علی است، این بري از دم عثمان است و تمام نامهها و تبلیغات و اعلانات که برای شما فرستادم همه اینها غلط است و حق با علی است. هر کسی ميخواهد بیاید و هر کسی نمیخواهد ما رفتیم، و شایدم هم کشته میشد، اگر هم کشته میشد صاف به بهشت میرفت.
حر هم مگر همین کار را نکرد؟! این کاری که زبیر کرد همین کار را حر کرد، هیچ تفاوتی نکرد، تازه برای حر یک کمی بدتر هم بود، حالا آن امیر المومنین علیهالسلام به جنگشان آمد، او که آمد جلو راه امام حسین را گرفت. شما میبینید اقرأ کتابک را، در روز عاشورا همین حر میآید کتاب نفس را میخواند، کتاب خودش را میخواند، کتاب ضمیر را میخواند برای چه اینجا ایستادی؟ چرا اینجا ایستادی؟ مگر این حسین چه گناهی کرده است که الان میخواهید شمشیر بکشید؟ چه گناهی کرده که سی هزار نفر را آوردید؟ مگر خودتان نامه ندادید! یک یک شروع میکند کتاب را میخواند! مگر خودتان نامه ندادید، مگر دعوت نکردید، مگر معاویه با حسن بر این اساس قرار نگذاشت که پس از او کسی نباشد، مگر معاویه همان پیمان را نشکست، مگر این، مگر این و مگر و مگر...
همینطوری یک یک جلو میآورد، میبیند راه بسته است اِقْرَأْ كِتٰابَكَ كَفىٰ بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً ﴿الإسراء، 14﴾ ، خودت حالا باید بیایی و حساب برسی، مگرها را آوردی و آوردی، اینطور نبود و نبود و نبود تا رسیدی به اینجا وقتی که میرسی، دیگر میبینی راه از پس و پیش بسته است، میگویی: یا علی! یک همت جانانه و یک اراده جوانانه اینجا میخواهد، اینجاست که همه پایشان میلغزد! میآورند و میآورند جلو اینجا که میرسد حالا جواب مردم را چه بدهیم؟! یک عمری به مردم اینطوری گفتیم حالا خراب کردیم! حالا اینطوری به مردم گفتیم، حالا آنطوری گفتیم! التفات که میفرمایید، اینطوری گفتیم و آنطوری گفتیم، این حالا نفس شروع میکند به جفتک انداختن! مَلَق زدن! نه اینطور است و نه آنطور است و ...! نفس خودت را هم میتوانی گول بزنی آقاجان؟ قلب خودت را هم میتوانی گول بزنی؟ گیرم به اینکه بیاییم و برای مردم یک طوری سر هم و سنبل و فلان و یک دسته نیندازیم خودمان را، زبیر اینجا گفت اگر بخواهم آبروریزی است، نصف قضیه را گذاشت و در رفت! باز هم بالاخره نمیگویم خدا پدرش را بیامرزد بالاخره حداقل با آن طلحه که تا آخر کار ایستاد او فرق میکرد، لذا حضرت فرمودند که و قاتل ابن صفية فى النار1، البته قاتل طلحه نه آن هم در نار است البته، که قاتل طلحه هم مروان بود و او فی النار بود، مثل این که اینها هر دو با هم فرق میکردند، حضرت فرمودند وقتی شمشیر زبیر را آورد چقدر این شمشیر غم و اندوه را ـ خیلی عجیب است، خدا عاقبت آدم را به خیر کند ـ از چهره رسول الله این شمشیر میزدود!
- مروج الذهب مسعودي ج2 ، ص372 و373 و امام شناسي، ج 9، ص 65

