
احرام قبل از مواقیت (1)
و استثنائات حرمت احرام قبل از میقات
احرام قبل از مواقیت - استثنائات حرمت احرام قبل از میقات (1) - 16-06-1434
احرام قبل از مواقیت (1)
توضیحات:
احرام قبل از مواقیت - استثنائات حرمت احرام قبل از میقات (1) - 16-06-1434
احرام قبل از مواقیت (1)
4لزوم دعوت مردم به باطن و حقیقت و طریق امام علیه السلام
ما باید مردم را به باطن، حقیقت و به همان طریق امام علیه السلام دعوت کنیم.1 برای چه بگوییم که در فلان وقت حضرت ظهور میکند؟! اگر این کار درست بود، امام صادق علیه السلام میفرمودند یا خود حضرت میفرمودند که وقتی مشاهده کردید فلان قضیه اتفاق افتاد من دو روز بعد از آن میآیم اما نفرمودند! حالا که خودشان نفرمودند، چرا ما بگوییم و بعد هم دروغ درآید!
بنده خودم از یک فرد شنیدهام که بر یک وقت معیّن تصریح کرد و سالهای سال است که از آنوقت گذشته است و ما هنوز بهدنبال آن وقتی هستیم که ده یا دوازده سال از آن میگذرد! وقتی که به خودش گفتم که شما اینطور گفتید، گفت: «من نگفتهام!» بسیار خب، لابد ما اشتباه میکنیم! علیٰکلِّحال باید نه جلو رفت نه عقب، هرچه به ما گفتهاند، باید همان را گوش کرد.
خیرات و برکات در مخفی بودن اجل انسان
چقدر خیرات و برکات در عدم شناخت این مورد است. آیا میدانید اینکه خداوند اجل انسان را مخفی کرده است چقدر خیرات دارد؟! همینکه آدم نمیداند چه وقتی از این دنیا میرود خیلی خیرات دارد! فرض کنید کسی بداند که یک سال یا دو سال دیگر فوت میکند طبعاً اگر انسانِ متوجه و ملتزمی باشد بهدنبال این است که در این مدت کارهایش را درست کند، حلالیت بطلبد و.... اگر هم مانند ما آدمی باشد که از مرگ میترسد طبعاً چنان در غم و ماتم قرار میگیرد که دو سالش به دو ماه تبدیل میشود.
بندهخدایی در مشهد بود و سرطان گرفته بود و دکترها به او گفته بودند که ششماه دیگر میمیری. این بندۀ خدا دوماهه مُرد! یعنی چهارماه زودتر از آن وقتی که به او گفته بودند! یک ماتمی گرفته بود و در منزل را بسته بود و کسی را در خانه راه نمیداد. میگفت: «بروید!» بابا! آمدیم عیادت! «بروید حال ندارم!» مگر چه خبر است؟! تو که یکعمر برای مردم میگفتی: «مرگ چیزی نیست!» پس چه شد؟! مرگ فقط برای مردم خوب بود؟! حالا که بر سر خودت آمده، در را بستهای و هر کسی را که زنگ میزند راه نمیدهی؟! بیچاره فوت کرد.
- جهت اطلاع بیشتر به کتب افق وحی، ص124 و 125 و اسرار ملکوت، ج 2، ص 213 ـ 227 و مهرفروزان، ص 106 رجوع شود.
