اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

افتراق بین تلبیه و نیّت احرام (2)

14٬156
فقه

احرام از محاذات میقات - افتراق بین تلبیه و نیت احرام (2) - 14-06-1432

افتراق بین تلبیه و نیّت احرام (2)

توضیحات:

احرام از محاذات میقات - افتراق بین تلبیه و نیت احرام (2) - 14-06-1432

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

افتراق بین تلبیه و نیّت احرام (2)

8
  • مگر ندیدید که چه کسی در مجلس نشسته بود؟! (بعد حضرت می‌فرمایند:) هیچ چیز در زمین و آسمان نیست الاّ اینکه علم آن [نزد ماست].1

  • حالا اینها صدر روایت را نگاه می‌کنند که حضرت فرمودند که من نمی‌دانم این کنیز کجا پنهان شده است اما ذیلش را نمی‌بینند که مسئله به چه نحوی بوده است. بله! ائمه علیهم السلام هم گرفتار بودند، هرجا که نمی‌شود با آن جنبۀ امامت و ولایت مسئله را بیان کنند بلکه با همین جهت ظاهر و امثال‌ذلک بوده است.

  • بنده در آن قضیه توضیح داده‌ام که چطور می‌شود امام علیه السلام پرده را بر خودش بپوشاند و اجازه ندهد که آن علم لدنّی به‌صورت نفس در مرتبۀ تصور و در مرتبۀ خیال قرار بگیرد، امام می‌تواند این کار را انجام دهد، ما هم می‌توانیم انجام دهیم.

  • فرض کنید که دیشب قضیه‌ای برای شما اتفاق افتاده است و باعث ناراحتی شما شده است، وقتی که به اینجا می‌آیید، ذهن شما مرتباً می‌خواهد شما را به آن مسئله‌ای بکشاند که دیشب اتفاق افتاده است اما شما می‌گویید که اگر ذهن ما آنجا باشد بحث را نمی‌فهمیم چون اینجا مجلس بحث است؛ لذا مرتباً خودتان را منصرف می‌کنید. می‌کنید یا نمی‌کنید؟! اجازه نمی‌دهید آن خیال بیاید، امام هم می‌تواند همین کار را انجام دهد؛ می‌تواند اجازه ندهد که آن علم و مکنون علمی که لا یشُذُّ عنه مثقال ذرة و اطلاع و علم او بر ماسوی الله به‌خاطر مصالحی و هزار جهت دیگر، در مرتبۀ ظاهر نفس بیاید و ظاهر شود لذا می‌گوییم که إذا شاؤوا علموا، اگر بخواهند یعنی همین.2

  • وقتی که یک نفر می‌گوید: دیشب قضیه‌ای بین شما با فلان شخص اتفاق افتاد، سریع می‌گویید: «بله بله»، این بله بله یعنی چه؟ یعنی قضیه را احضار کرده‌اید، شاؤوا علموا، الآن احضار کردید. همان‌طوری که این قضیه‌ برای شما هست، تمام ماسوی الله هم در نفس امام علیه السلام همین‌طور وجود دارد که اگر بخواهد در مرتبۀ ظاهر می‌آورد. البته امام در مراتب مادون نفس، کار خودش را انجام می‌دهد، «یا مَن لا یشْغَلُهُ شأنٌ عن شأنٍ»،3 همین است. امام می‌تواند در مرتبۀ خطاب و تکلّم فقط همان را که مورد نیّت است بیاورد.

    1.  الکافی، ج ۱، کتابُ الحُجّةِ، بابٌ نادِرٌ فِیهِ ذِکرُ الغیبِ، ص۲5۷، ح 3، با قدری اختلاف:
      «عن سَدیرٍ قال: کُنتُ أنا و أبوبصیرٍ و یحیی البزّازُ و داودُ بنُ کَثیرٍ فی مجلسِ أبی‌عبدالله علیه السلام إِذ خَرَجَ إِلینا و هُو مُغضَبٌ فلمّا أخَذَ مَجلِسَهُ قال: ”یا عجباً لِأقوامٍ یزعُمُونَ أنّا نَعلَمُ الغیبَ ما یعلمُ الغیبَ إِلاّ الله عزّوجلّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جاریتِی فُلانةَ فهَرَبَتْ مِنِّی فما عَلِمتُ فِی أی بُیوتِ الدّارِ هی!“ قال: سدیرٌ فلمّا أن قام مِن مجلِسِهِ و صار فِی منزِلِهِ دَخَلتُ أنا و أبو بصیرٍ و مُیسِّرٌ و قُلنا لهُ جُعِلنا فِداک سَمِعناک و أنت تقُولُ کذا و کذا فی أمرِ جارِیتِک و نحنُ نَعلمُ أنّکَ تَعلمُ عِلماً کثِیراً و لا نَنْسُبُکَ إِلی عِلمِ الغیبِ. قال: فقال: ”یا سدیرُ أ لم تقرأِ القُرآن؟“ قُلتُ: بلی! قال: ”فهل وَجَدتَ فِیما قَرَأتَ مِن کتابِ الله عزّ و جلّ: ﴿قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُۥ عِلۡمٞ مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن يَرۡتَدَّ إِلَيۡكَ طَرۡفُكَ﴾“ قال قُلتُ جُعِلتُ فِداک قد قَرَأتُهُ. قال: ”فهل عَرَفتَ الرَّجُلَ و هل عَلِمتَ ما کانَ عندَهُ مِن عِلمِ الکتابِ؟!“ قال: قُلتُ: أخبِرنِی بِهِ قال: ”قدرُ قطرةٍ مِن الماءِ فِی البحرِ الأخضرِ فما یکونُ ذلِک مِن عِلمِ الکتابِ؟!“ قال: قُلتُ: جُعِلتُ فِداک! ما أقلّ هذا! فقال: ”یا سَدِیرُ! ما أکثر هذا أن ینْسُبَهُ الله عزّ و جلّ إلی العلمِ الّذی أُخبِرُکَ بِهِ یا سَدِیرُ فهل وَجَدْتَ فیما قرأت مِن کتابِ الله عزّ و جلّ أیضاً: ﴿قُلۡ كَفَىٰ بِٱللَهِ شَهِيدَۢا بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡ وَمَنۡ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلۡكِتَٰبِ﴾“ قال: قُلتُ: قد قرأتُهُ جُعِلتُ فِداک! قال: ”أ فمن عِندهُ عِلمُ الکتابِ کلُّهُ أفهَمُ أم مَن عندهُ علمُ الکتابِ بَعضُهُ؟!“ قُلتُ: لا بل مَن عندهُ علمُ الکتابِ کلُّهُ! قال: ”فأومأ بِیدِهِ إلی صَدرِهِ و قال عِلمُ الکتابِ و الله کُلُّهُ عندَنا عِلمُ الکتابِ و الله کلُّهُ عِندَنا“.»
      ترجمه: «سَدیر گوید: من و ابو بصیر و یحیی بزاز و داود بن کثیر در مجلس امام صادق علیه السلام بودیم، آن حضرت با چهرۀ خشمگین وارد شد و چون به جای خود نشست فرمود: ”واعجبا از مردمانی که گمان می‌کنند ما غیب می‌دانیم، غیب را جز خدای عز و جل نمی‌داند، من خود آهنگ نمودم فلانه کنیزکم را بزنم، از دست من گریخت و ندانستم در کدام اطاق منزل پنهان شده است،“ سَدیر گوید: چون از جای برخاست و به اندرون منزل تشریف برد، من و ابو بصیر و میسر خدمت او رفتیم و به او گفتیم: قربانت، ما از تو شنیدیم که چنین‌وچنان فرمودی دربارۀ کنیزک خود، با اینکه می‌دانیم شما علم بسیاری داری و باز هم نسبت علم غیب به شما نمی‌دهیم، گوید: امام علیه السلام فرمود: ”ای سَدیر مگر تو قرآن نمی‌خوانی‌؟“ گفتم: چرا؟ فرمود: ”تو در آنچه از قرآن خدای عز و جل خواندی به این آیه برخوردی‌؟ ﴿گفت: آنکه نزد او بود علمی از کتاب: من آن را برای تو می‌آورم پیش از آنکه چشم بر هم زنی﴾“ گوید: گفتم: قربانت، من آن را خوانده‌ام، فرمود: ”آن مرد را شناختی و دانستی چه علمی از کتاب نزد او بوده‌؟“ گوید: گفتم که به من از آن خبر دهید، فرمود: ”علم او به اندازۀ یک قطره بوده است در دریای اخضر (مدیترانه) این اندازه چیست نسبت به علم کتاب‌؟“ گوید: گفتم که قربانت، چه بسیار کم است این اندازه، فرمود: ”ای سَدیر چه بسیار است که خدای عز و جل او را منسوب به آن علمی کرده که من به تو خبر می‌دهم، ای سدیر آیا در آنچه از قرآن خدای عز و جل خواندی این آیه را خوانده‌ای بگو ﴿بس است برای گواه میان من و شما خداوند و کسی که علم کتاب دارد﴾“ گوید: گفتم: آن را خوانده‌ام قربانت، فرمود: ”کسی که همۀ علم کتاب را دارد بافهم‌تر است یا کسی که جزئی از علم کتاب را دارد؟“ گفتم: نه بلکه آن که علم همۀ کتاب را دارد او با فهم بافهم‌تر است، سپس با دست خود اشاره به سینه‌اش کرده و فرمود: ”به خدا علمِ کتاب نزد ما است، به خدا همه‌اش نزد ما است“.»
    2. الکافی، ج ۱، کتابُ الحُجّةِ، بابُ أنّ الأئِمّة علیهم السلام إِذا شاءُوا أن یعلمُوا عُلِّمُوا، ص ۲5۸، ح 2:
      «عن بَدرِ بنِ الولیدِ عن أبی الرّبیعِ عن أبی‌عبدالله علیه السلام قال: ”إنَّ الإمامَ إِذا شاءَ أن یعلَمَ أُعلِم“.»
    3.  مصباح المتهجد، ج ۲، أدعیة الأیام عن أبی الحسن موسی بن جعفر علیهما السلام، دعاء یوم السبت، ص 5۰۳:
      «... یا مَن لا یشْغَلُهُ شأنٌ عن شأنٍ ... .»
/