جلسه ۱۲۰
8يك بنده خدايي داشت نماز ميخواند من هم داشتم نگاه ميكردم ديدم اين دارد نماز ميخواند ولي انگار دارد قبض روح ميشود يعني با اين نماز يك شكلي نميدانم وَ لاَ اَلضّٰالِّينَ را ميخواست به يك قسم بگويد با خودش ور ميرفت چشمش را فشار ميداد همچنين ميبست هي ميگفت وَ لاَ اَلضّٰالِّينَ خب برو راحت نماز بخوان چه خبر است؟! بابا كجا دستور به اين مسائل داريم كجا؟ آخر اين نماز نشد اين كه سادّ طريق شد اين كه راه را بست به جاي اين كه راه را باز كند اين كه چه نمازی است؟ آخر آن چه نمازي است كه وضويش بايد شش ساعت طول بكشد لاي اين ناخنها آب رفت يا نرفت مثلا، اين نماز نشد؛ امام سجاد هم اين طوري ميرفت سر حوض وضو ميگرفت قشنگ چهار ساعت وضو بگیریم و میخواهیم برویم حرم خدا دیگر ببینیم لای ناخمان آب رفت تا ته آن رفت يا نه سرش چيز كرد وضويي بگير و به اصطلاح اسباغ الوضو هم بكن بلندشو برو پي كارت! به دردت برس! هزار و يك درد داري برو به آنها برس، بدبخت آمدي خودت را در اين الفاظ و در اين ظواهر حبس كردي اين جا نگه داشتي.
پس بنابراين وقتي كه مصلّی ميگويد تكبيرة الاحرام اين تكبيرة الاحرام به معناي ورود در حريم است لازمۀ اين حريم فرض كنيد كه تروك بعضي از همين مسائل.. خب اين لازمه است كسي كه وارد در حريم شد لازم نيست كه هي فكّ او بجنبد يك آدامس بياندازد بخورد یا يك آب نبات، شكلاتي این که ورود در حريم نشد کسی که وارد در حریم شود نميتواند كه هِر هِر بخندد اين كه ورود نشد كسي كه وارد در حريم شده كه نميتواند حرف بزند حالا ما همۀ اين كارها را ميكنيم ولي در فكرمان حرف ميزنيم رَتق و فتق ميكنيم همۀ اينها ولي فقط به زبان نميآوريم بعد هم ميگوييم نماز خوانديم و نمازمان درست است!

