جلسه ۱۲۰
4پس هر عملي را كه انسان انجام ميدهد كه آن عمل خلاف است اين عمل از آن جا خلاف است كه انسان به واسطۀ اين عمل حقّي از حقوق مولا را تضييع كرده است به واسطۀ اين يك حقيقت وجوديه خارجيه كه قابليت براي سعۀ وجودي داشت آن حقيقت را ابطال كرده است يك واقعيت وجوديهاي كه ميتوانست تبديل به يك نورانيت بشود او را به ظلمت مبدَّل كرده است و اين تصرف تصرف درحقّ مولا است، اين تصرف تصرف در ملك و حريم مولا است كه اين جا است: القلبُ حَرَمُ اللَه فلا تُدخِل فی حَرَمِ اللَه غیرَ اللَه به اين نكته برميگردد كه انسان ميآيد غير خدا را داخل ميكند در قلب و بعد هم هر غلطي ميكند غير خدا را داخل ميكند رضاي او را نميآورد رسيدن به او را در قلب نميآورد و فقط او را درنظر نميگيرد و بعد بلند ميشود ميرود به كارهاي ديگر، وقتي كه انسان غير از او را در قلب آورد خب طبعا تصرفات او هم ميبينيم فرق ميكند نحوۀ كارهاي او هم ميبينيم متفاوت شد خصوصيات و افكار او هم متفاوت شد خب اين كه همان بود پس چرا اين جور شد؟ غير خدا آمده در اين جا در حرم خدا! و وقتي كه غير خدا بيايد در حريم خدا پس بنابراين مقام غيرت هم اقتضا ميكند كه آن خصوصيات و آن لطف خاص ديگر شامل حال او نشود كه خود اين داستان مفصلي دارد.
پس بنابراين اين كه ميگويند حرام نه بخاطر زشتي و بدي است بخاطر اين كه تجاوز به حريم است به خاطر اين ميگويند حرام، بخاطر بدي؛ بدي چيست؟ خب اين كه بدي است اين كه اين است عين همان [دیگری] است؛ شما اين ليوان آب را فرض كنيد كه غصبي باشد يا ليوان آب از جوب آب كوهساران باشد هر دو آب است و هر دو رفع عطش ميكند تفاوتي نميكند چرا آن اوّلي حرام است و دومي مباح؟ در حالی که لازم است و دربعضي از اوقات هم واجب است يا فرض كنيد كه مستحب است چرا اين طور است؟ بلكه هر دو يكي است هر دو اين خاصيتي كه دارد يكي است چون در آن اولي تعدي در حريم است به واسطۀ تعدي در حريم كه اين الان آمده تعدي كرده در حريم او! بلکه به اين كه به او ضرر زده است نه به خود ضرر زده است چون تعدي كرده است در حريمي كه خدا گذاشته است و به واسطۀ اين غصب ضرري بر او وارد ميشود و يك منفعت وجوديه از او سلب خواهد شد لذا ميگويند غصب حرام است حالا يك ضرري به او ميرسد برسد به آن كاري ندارد فعلا برگشتش به اين است

