جلسه ۱۱۹
9در اين جا شرع آمده است بر اساس يك امر مُستحسَن عرفي، جعلِ حكم كرده است، الزام بر مرد در اين جا آورده است بر اساس اين امر استحسان، اين استحسان عرفي را در اين جا ملاحظه كرده است خب آيا در اين مسئله به مجرد انشاء صيغۀ نكاح اين در اين جا مَهر واجب ميشود يعني مرد بايد دستش در جيبش باشد همين كه گفت أنكَحتُ آن هم گفت قَبِلتُ آن هم دربياورد بگويد اين هم پولش! قضيه اين جور است ؟ يا اين كه نه، مهر بر اساس نكاح بر ذمۀ مرد ميآيد ولي مشروط به دوام ازدواج است قضيه يعني اين شرط مسبوق است، شرط ضمني است و سبق اين شرط استدامۀ آن به استدامۀ خود نكاح است يا فوتي در اين جا عارض شود.
تلميذ: ولو اين كه دخول هم بشود؟
استاد: بله
تلميذ: دخول میکند و بعد بگويد طلاق باشد؟
استاد: بله
تلميذ: آن جا باز مهر نميآيد؟
استاد: چرا؟
تلميذ: استدامه نداشته ديگر.
استاد: كي ميگويد طلاق؟
تلميذ: حالا به هر علتي كه منجر به طلاق ميشود
استاد: ما كار داریم
تلميذ: استدامه نكاح نشده است!
استاد: ما اینجا به آن علت كار داريم حالا استدامۀ آن را عرض ميكنم. شارع در اين جا بر همين اساس آمده مهر را واجب كرده است اين مهر بر اساس استدامۀ نكاح است؛ يعني از كجا ميفهميم اين شرط يك شرط عرفي است و اين شرط بر اساس سيرۀ عقلائيه است؟ بر اين اساس كه يك عاقل بلند ميشود بيايد مهري قرار بدهد براي زني كه ميداند فردا اين ناشزه ميشود و از او جدا ميشود و به خانۀ پدرش ميرود؟ عاقل ميآيد يك همچنين كاري كند؟ ديوانه است, يك وقتي مهر يك مهر جزئي است خيلي قابل توجه نيست ميگويد خب حالا بلند شد رفت هم رفت ولي يك وقتي نه مهر به عنوان مهر المثل قرار ميدهد و بعد هم فرض كنيد كه مثل كارهايي كه امروزه خيليها دارند انجام ميدهند ديگر بعد از يك هفته بعد از يك ماه بلند ميشوند سرناسازگاري و بعد هم به اجرا ميگذارند بدبخت مرد را بگيرند و خلاصه در تحت [فشار] غلاض و شداد كه مهریه را بدهد اين شرعي نيست، مگر ديوانه بوده كه بلند شود بيايد... اين جنبۀ متابعت از سيرۀ عقلائيه و متفاهم عرفيه... و سيرۀ عرفيه اين جا اين است كه عرف آيا بر اين نكاح و بر عقد صحه ميگذارد و مرد را ملزم ميكند يا نه؟ اصلا يك همچنين حرفي و يك همچنين مسئلهاي نيست.

