جلسه ۱۱۹
21من گفتم ديگر دو يا سه روز پيش آن قضيه را كه يك ناشري بوده بحار را داشته چاپ ميكرده از خلق اللَه پول گرفته بود پول نداشته تا كارش راه بيفتد بعد ورشكست ميشود، آن هم دير به دير، اصلا چند ماه ميگذشت يكدانه كتاب ميداد بيرون بعد به جاي آن يك انتشارات ديگر ميآيد آن را ادامه ميدهد هر ماه يكدانه مرتب ميآيد بيرون و نوشته در كتابهاي انتشارات قديم اسمش را نوشته حالا آن طرف هم نميآيد پول را بدهد، هيچي بر ذمۀ خودش نگه داشت سالها از اين قضيه گذشته، حالا كه قيمت فرض كنيد كه آن مثلا اصلا پانصد تومان يكدانه فنجان هم ديگر نميدهند زمان سابق با پانصد تومان يك گوسفند هفتاد كيلويي ميدادند اگر يادتان باشد، الان با پانصد تومان يك فنجان هم نميدهند حالا كه اين جور شده آمده ميگويد پول آن موقع را بياييد بگيريد به خلق اللَه فرستاده آن آقا در مساجد اين امام جماعت اين مبلغي كه آن موقع دادي سي سال پيش بيست سال پيش اين مبلغ شما بر ذمه بود خب حالا اين قضيه چه ميشود؟ بعد به او گفتم آخر اين چه وضعي است؟؟ [گفته بود] من از مراجع نجف سوال كردم گفتند نه آن پولی كه دادي به خود همان قدر تعلق گرفته است خب آقاي بي انصاف اگر اين قيمت بالا ميرفت به جاي اين سير صعودي، سیر نزولي ميكرد حضرتعالي همين را ميپرداختي آي دروغگو؟ مگر بنا نيست؟ فقط بنا به سرازيري كه نيست يا به سربالايي است.. آيا در سربالايي و سير صعودي پول هم همين كار را ميكردي اينها ديگر چه عرض كنم چه بگويم اصلا گاهي اوقات انسان ميخواهد سرش را به ديوار بزند، از اين همه نبوغ علميميماند كه چه كند، متعجب می شود، حالا شما ميخنديد، آقا يك همچنين چيزهايي هست!
تلميذ: ميزان دقيق اين افت مسئلۀ تورم را نميتوانيم مشخص كنيم.

