جلسه ۱۱۹
11تلميذ: پيغمبر كه اخذ مهريه كردند عرف آن زمان اقتضا ميكرده؟
استاد: بله
تلميذ: عرف زمان پيغمبر اقتضا ميكرده؟
استاد: نه من حالا عرض ميكنم اين مسئله را، آن هم عرف نيست، آن هم مسئلۀ استدامه و اينها است. حالا اين قضيه قضيۀ عرف است عرف در اين جا در آن زمان هم مسئله همين طور بوده است ميآمدند فرض كنيد كه براي زنهاي عرب و اينها يك شتر طلا و نميدانم چي برميداشتند مَهر ميكردند ... وَ آتَيْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً ﴿النساء، 20﴾ و اين كارها را انجام ميدادند براي حضرت خديجه آن حكّام عرب و اينها اصلا مَهرهاي با چيزهاي عجيبي آورده بودند قرار داده بودند كه ميگفتند يك همچنين افرادي آمدند و تو آمدي اينها را ول كردي و دنبال اين رفتي كه پدر ندارد و چه ندارد، يك همچنين چيزهايي بوده است، همان ها را شما حساب كنيد تمام اين مهرها را همه را براي شب ميخواستند كدام ديوانه ميآيد؟ سفيه هم نميآيد يك همچنين كاري بكند ميگويند اين از سفاهت هم بالاتر است سفيه هم نميآيد اين كار را انجام بدهد خود عرف نميآيد اين عمل را انجام بدهد اين عمل را ابطال و ردّ ميكند.
تلميذ: معذرت ميخواهم سوال ايشان اين است كه شما فرموديد كه در ذمه ميآيد فعليّت آن در آن جايي است كه زندگي آن روال خودش را پيدا كند ولي هنوز زندگي شروع نشده است حضرت رسول مهر را ميگيرد.
استاد: بله هنوز صحبت ما تمام نشده است، ايشان هم همان سؤال را داشتند من اول ميخواهم آن مبناي عرفي را جا بياندازم و بعد بيايم ببينم اين مسائل مخالف بر چه اساسي است، اول بايد اصل قضيه جا بيفتد كه به قول اين آقايان ميگويند فونداسيون بتن ريزي بشود شفته ريزيِ قديميها و بتن ريزيِ امروزي اين شفته ريزي و به قول شما فونداسيون آن محكم بشود و آن وقت تا بتوانيم پايه روي آن بگذاريم والا اگر پايه را روي زمين عادي بگذاريم با يكدانه، نياز به زلزله هم نداد دو تا باد بخورد ساختمان را در هم ميريزد … اين را زود تمام كنيم كه به بحث بعدي هم برسيم و الا اگر بخواهد طول بكشد كه دوميفداي اولي شده است.

