اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۸

0
فقه

احرام از محاذات میقات - بررسی بساطت اعمال عبادی و معاملات شرعیه (2) - 07-06-1432

نسخه عربی

جلسه ۱۱۸

9
  • ريشه اين مسأله وصيت، احترام شارع است به متوفي كه شارع، متوفي را حيّ مي‌داند و زنده مي‌داند و ذي‌شعور و الإختيار و الإراده مي‌داند؛ ولي چون نقص از طرف ما است، ما نمي‌توانيم اطلاع پيدا كنيم، ما نمي‌توانيم دسترسي داشته باشيم، شارع در اين‌جا آمده و وصيت را نافذ مي‌داند در زمان حيات؛ آن هم بايد از روي اختيار باشد و از روي صحت و سلامتي باشد. لذا مي‌گويد در مرضي كه منجر به فوت مي‌شود، در آن مرض وصيت نافذ نيست. يعني اگر يك مرضي باشد كه فرض كنيد كه آدم مريض است و ديگر حال و هوايش مي‌آيد؛ مي‌آيند مي‌نشينند پاي آدم، كاغذ مي‌آورند، امضا مي‌گيرند از آدم، مريض است نمي‌فهمد امضا مي‌كند، خيلي از اين امضاها گرفتند، امضا گرفتند و اصلا طرف نفهميده چي را امضا كرده؛ لذا شارع مي‌گويد نه اين فايده ندارد، بايد در حال افاقه باشد، در حال صحت و در حال افاقه و شعور باشد تا اين كه نافذ باشد آن وصيت.

  • تلميذ: پس در مرضي كه عقل را زايل كند، نافذ نيست؟

  • استاد: بله! نه اين كه عقل را به طور كلي زايل كند. مرضي كه منجر شود به فوت، منظور اين است كه شخص خودش قادر بر تشخيص نباشد، يعني شخص مریض معمولا دوايش هم كه يكي ديگر به او مي‌دهد؛ نه اين كه شخصي كه مثال مي‌زنم مثلا يك بيماري دارد، ناراحتي معده دارد، اين را در بيمارستان بردند معده او درد مي‌كند، اين طوري نيست، چيزيش نيست، مسأله‌اي ندارد؛ غير از كسي است كه سكته كرده است و نصف بدن او فلج است؛ يا اين كه فرض كنيد كه مثلا در كما رفته است، دائما مي‌آيد و دوباره مي‌رود، يا شعورش و اين‌ها را از دست داده است، اينها نه؛ يا اين كه بيماري آلزايمر گرفته و يادش مي‌رود.

  • آن مرضي كه مرض غالب شود بر او ـ یَغلِبُ علیه داريم در بعضي روايات ـ غلبه كند مرض بر او؛ يعني آن توان و شعور و ادراكش را آن‌طوري كه بايد و شايد بگيرد در حال مرض. به اين جهت هم شارع گفته است كه چون در حال مرض، قطع علائق انسان از اين دنيا كم مي‌شود، علائق كم مي‌شود، و جنبه رحمت و عطوفت در او زياد مي‌شود؛ زود مي‌شود كه اين شخص را در دست ‌آورد و جيبش را خالي كرد. بابا اين گناه دارد، نگاه كن! ببين خيلي براي تو زحمت كشيده، خدا را خوش نمي‌آيد، نمي‌دانم از اين حرف‌ها؛ او هم می‌گوید خب باشد اين مال او ـ حالا آدم كذايي است ـ اين آدم ـ يعني آ‌دمي ‌كه در حال مرض است ـ اين تعلق او كم است، اين تعلق او نسبت به مسائل كم است و چون ناراحتي و اين‌ها دارد، آن‌طوري كه بايد و شايد نمي‌تواند مسائل و قضايا را ارزيابي كند.