جلسه ۱۱۸
8اما اين كه ميآيند ميگويند كه بعد از وصيت ديگر آن علقه تمام ميشود و اين حرفها، نه! مسأله به اين كيفيت نيست. چون تا وقتيكه بدن هست، اين بدن تعلق به آن روح دارد و آن روح حق اعمال تصرف در اين بدن را دارد؛ ولذا شارع از اين باب، وصيت را نافذ ميداند. شارع، فردي را كه از اين دنيا رفته است، او را مرده نميداند؛ اگر مرده بداند، پس ديگر ترتيب اثر هم نبايد بدهد، چون او مرده است. وصيت كرده است كه در فلان جا دفن كنند، خب بيخود وصيت كرده، وقتيكه فوت کرده، ديگر مالك بدنش نيست كه بخواهد وصيت كند.
اين كه شارع ميگويد بايد به اين وصيت عمل بشود؛ به خاطر اين است كه روح او زنده است و حيات دارد، منتهي منتقل شده است از يك مكان به مكان ديگر. نفس و ذات مكلّف، الان حيّ است، حيّ است في عالم المثال و البرزخ و تصرفات و اين ارتباطات آن هم است. فلذا اگر يك نحوه ميشد كه بين اين عالم و بين آن عالم ارتباط برقرار ميشد، ديگر نياز به وصيت نبود. اين كه شارع وصيت را در اينجا جعل كرده است به خاطر اين است كه اين ارتباط نيست؛ اگر اين ارتباط بود، همه مردم كاملا در ارتباطشان بودند. شب خواب ميديدند در عالم خواب پدرشان را، مادرشان را، فردي كه متوفي است از دنيا رفته است، ميگفت كه فلان مال من را در فلان جا مصرف كنيد. فرض كنيد كه بدن من را در فلان نقطه دفن كنيد، از اين اموال من در فلان موارد صرف كنيد. همه افراد اين مسأله در اختيار ايشان بود همانطوري كه خواب در اختيار همه است، اتصال با مثال و برزخ هم در اختيار همه اگر بود ديگر در اين صورت نياز به وصيت نداريم. خود شخص كه از دنيا ميرود و بعد هم هر كسي كه بخواهد با او ارتباط برقرار ميكند؛ آقا فرض كن فلان زمين را در آن جا چكار كنيم؟ ميگويد فلان زمين را به چند قسمت تقسيم كن، يكي يكي بين افراد تقسيم كنيد. وصيت ميخواهد چكار كند! يعني همان كاري را كه در زمان حيات انجام ميدهد، همان كار استمرار دارد؛ ديگر وصيت براي چه؟ اين براي همين است.

